بگذشت « 1 » ، طوطى را بدان گونه ديد « 2 » ، پرسيد كه اين طوطى را به چه تهمت و « 3 » جنايت چنين تعذيب و تشديد فرمودهاى « 4 » و خون او به چه حجّت چون خون ذبايح حرم ، حلال داشتهاى « 5 » ؟ كه اين طوطى بغايت مليح و فصيح بود . خضرت اجنحهء او به خويد نوبهار و منقار او به لعل آبدار مانند بود . مرد ماجراى رفته بازگفت . آن دوست او ، مردى صاحب فراست و خداوند كياست بود « 6 » و با حذاقت بر كمال ، دهايى تمام داشت . او « 7 » را بران اقتحام ، ملامتها كرد و گفت : ندانستهاى كه چون نوايب ايام و حوادث روزگار مجتمع شود و مشكلات و معضلات به هم « 8 » برآيند ، گوهر آن را محك عقل بايد زد و در معيار و مقياس خرد بربايد سخت « 9 » و در تعبير اضغاث احلام و تدبير احداث ايام ، مشاورت با زيركان عالم و ناصحان امين « 10 » بايد پيوست . اى سبحان اللّه ندانى كه مرغان دروغ نگويند و تزوير و تمويه نسگالند و آنچه گويند از ديده و شنيده گويند . چرا به اول حال « 11 » ، استفسار اين اخبار و استطلاع اين اعمال نكردى و شرط تأنّى و احتياط بجاى نياوردى ؟
كه زنان را در مكر و غدر تصنيفها و در خداع و حيلت تأليفهاست . بدان درجه كه ابليس با كمال مشعبدى « 12 » و استادى در معمّاى مكر زنان ، سررشتهء كياست گم كند و اگر خواهى تا حقيقت اين حال ، ترا مكشوف و مقرّر شود ، كدبانو را به بهانهاى از خانه بيرون فرست و خدمتكارى كه « 13 » بطانهء خانه و خاصّهء آشيانه و معتمد اسرار تواند بود ، زجر و تعريكى فرماى تا هرچه رفته است بگويد و اين پرده از پيش برداشته شود . بر قضيّت استصواب رأى دوست « 14 » ، مرد « 15 » به خانه درآمد و آن « 16 » عزيمت به امضا رسانيد و خدمتكارى كه انيس انس « 17 » و عيبهء اسرار زن بود ، تهديد و تشديدى عرضه داشت « 18 » .
هامش
( 1 ) . ازمير : به اتفاق يكى از دوستان اين مرد بر در سراى او بگذشت
( 2 ) . آتش : بديد ( تاشكند مطابق متن )
( 3 ) . آتش : واو ندارد
( 4 ) . آتش : فرمودى ( تاشكند مطابق متن )
( 5 ) . ازمير : خون او چون ذبايح به چه حجّت حلال داشتهاى ؟
( 6 ) . ازمير : صاحب فراست بود و خداوند كياست
( 7 ) . ازمير : واو اضافه دارد
( 8 ) . آتش : مبهم ( تاشكند مطابق متن )
( 9 ) . آتش : خرد بسنجيد
( 10 ) . آتش : امينان ناصح
( 11 ) . ازمير : « حال » ندارد
( 12 ) . آتش : مشعوذى ( تاشكند مطابق متن )
( 13 ) . آتش : را كه
( 14 ) . آتش : استصواب او
( 15 ) . ازمير : « مرد » ندارد
( 16 ) . آتش : اين
( 17 ) . ازمير : آنس انس
( 18 ) . ازمير : تهديدى و تشديدى عرض داد