عذاب ثمود درايستاد . درخش ، آتش در جهان مىزد و رعد ، ولوله در آسمان و زلزله در زمين مىافكند . همه شب در قفس از سرما مىلرزيدم و از هيبت رعد مىترسيدم و اين آيت مىخواندم « 1 » : فسبحان من « 2 »
يُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ
1 و بر خود مىدميدم و مىگفتم :
شعر
كأنّ نجوم اللّيل خافت مغاره * فمدّت عليه من عجاجته حجبا 2
مرد گفت : اى طوطى ، مگر « 3 » تو ديوانه شدهاى يا دماغت خلل كرده است ؟ بر من چون روز ، روشن شد كه تو باد پيمودهاى و كوز پوده شكستهاى و اگر و العياذ باللّه 3 از اكاذيب كلمهاى « 4 » چند تركيب « 5 » كردى « 6 » و ترّهاتى چند ترتيب دادى « 7 » ، ميان من و عيال « 8 » حلال ، كار به طلاق و فراق انجاميدى و مصالح معاش و فراش من به تضريب و تخليط تو متلاشى شدى و عيال من كه در زهد و عفّت ، فاطمهء زهرا و خديجهء كبراست ، به هذيانات و ترّهات تو « 9 » آلودهء خبث و خبث « 10 » گشتى و هركه امثال اين مقال به تزوير و « 11 » افتعال ، تقرير نمايد ، به فتواى شريعت ، اراقت خون او روا بود و به حكم مصلحت سياست و رعايت جانب شرع « 12 » ، افنا « 13 » و اهدام ذات او واجب گردد تا بعد از اين هر ساعت مرا دردسر « 14 » ندهى و دروغى كه طبع و سمع از قبح روايت او مجروح گردد به گوش من نرسانى .
بيت
باران دو صد ساله فروننشاند * اين گرد بلا را « 15 » كه تو انگيختهاى 4
پس دست در قفس كرد و از سر غضب ، طوطى را بيرون كشيد و سروپاى « 16 » و پر و بال او از هم بگسست و جدا كرد و بينداخت « 17 » . اتفاق را از دوستان او يكى بر در سرا
هامش
( 1 ) . ازمير : مىخواندم كه
( 2 ) . ازمير : سبحان الذى
( 3 ) . ازمير : « مگر » ندارد
( 4 ) . آتش : كلمتى
( 5 ) . ازمير : ترتيب
( 6 ) . آتش : كردهاى ( تاشكند مطابق متن )
( 7 ) . آتش : دادهاى
( 8 ) . آتش : « عيال » ندارد
( 9 ) . ازمير : « تو » ندارد
( 10 ) . آتش : خبث خبث
( 11 ) . ازمير : واو ندارد
( 12 ) . آتش : مروّت
( 13 ) . آتش : افساد ( تاشكند مطابق متن )
( 14 ) . آتش : دردسرى ( تاشكند مطابق متن )
( 15 ) . آتش : « را » ندارد ( تاشكند مطابق متن )
( 16 ) . ازمير : يال
( 17 ) . آتش : بيرون انداخت