باشد در عملهاى خود بنمائيد كه هركه احتساب عمل خود كند بنويسند از براى او اجر عمل او و اجر عمل حسبت او . همچنين گفته صاحب « نهايهء جزرى » .
اين است معنى احتساب در لغت .
اما در اصطلاح اهل شرع ، احتساب را استعمال كنند به معنى امر معروف و نهى منكر ، و مناسبت نقل آنكه كسى كه اين كار مىكند اعتداد به اعمال او است بر معنى اول ، يا آنكه مبادرت به طلب اجر مىجويد به استعمال انواع برّ در اين امر معتد به بر حسب معنى ثانى .
چون معنى احتساب در لغت و شرع معلوم شد بايد دانست كه هر آمر معروف و ناهى منكر را بر حسب اين معنى محتسب توان گفت ، ليكن در عرف عام اين اسم محتسب مغلّب شده بر كسى كه منصوب از قبل سلطان باشد در امر معروف و نهى منكر ، و غرض ما درين باب بيان صفات و اعمال چنين كس است .
و علما گفتهاند : مراد از امر معروف امر به واجبات و مندوبات است ، و مراد از نهى منكر نهى از محرومات و مكروهات است . پس اگر سلطان نصب كند از براى اين كار كسى را ، متعين مىگردد بر او اين كار ، و او را محتسب مىگويند . و امام غزالى رحمه اللّه تعالى در كتاب « احيا » گفته كه احتساب هشت درجه دارد :
اول تعرّف و مراد از او « 1 » تجسس است و آن حرام است ، پس جايز نباشد كه گوش فراخانهء غير دارند تا آواز ابريشمينه بشنوند ، و نه آنكه بوى خمر بكشند از خانهاى ، و نه آنكه از همسايگان او استخبار كنند تا ايشان او را خبر دهند بدآنچه جارى مىشود در خانهء او . بلى اگر خبر دهند او را دو عدل بدانكه فلان شراب مىخورد در خانهء خود ، يا آنكه در خانهء او شرابى هست كه آن را مهيّا داشته از براى خوردن ، محتسب را مىرسد كه هجوم كند بر خانهء او . و اگر دو بنده يا يك گواه عدل گواهى دهند اولى آن است كه امتناع نمايد .
درجهء دوم تعريف است و آن آن است كه بشناساند او را كه آن فعل كه
هامش
( 1 ) م . اضافه دارد : « دانستن حال است بايد كه بتعين و حقيقت حال بشناسد و » .