تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سلوك الملوك ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
فتوى بر اين باشد زيراكه اختيار ابو يوسف است رحمه اللّه ؛ و سابقا گذشت كه در قضا فتوى بر قول و اختيار امام ابو يوسف است رحمه اللّه و اللّه اعلم . و در « خلاصه » آورده كه اگر مقيد سازد قضاء قاضى را سلطان به مكانى جايز است ، و متقيد مىشود بدان مكان و از آن تجاوز نمىكند . و در « نوازل » آورده در كتاب زكات و حكايت از فقيه ابو جعفر كرده كه ابو بكر بن سعيد مىگفت كه توليت حكام در ديار ما صحيح نيست ، از براى آن كسى كه ايشان را توليت قضا و حكومت مىكند مواجهه نمىنمايد بتقليد ايشان ، بلكه منشور مىنويسد و در منشور در هر فصلى مىنويسد كه ان شاء اللّه تعالى ، و استثنا ابطال ما تقدّم مىكند . اين است روايت « نوازل » . و از آنجا مستفاذ مىگردد كه شرط است در توليت قاضى و حاكم كه در مشافهه بگويد به او آن‌كس كه ايشان را توليت مىكند كه ترا قاضى ساختم يا حاكم گردانيدم . و در « خلاصه » آورده كه در فوايد خال خود ديدم كه گفت : خليفه و سلطان گاهى كه تقليد كنند كسى را قضا ، و آن قاضى ردّ كند آيا تواند كه بعد از آن قبول كند ؟ گفته : اگر به مشافهه او را تقليد كرده ممكن نيست او را قبول آن تقليد بعد از ردّ . و اگر به طريقهء مغايبه كرده بدان وجه كه منشورى از براى او نوشته فرستاده و او ردّ كرده ، بعد از آن قبول كرد مر او را مىرسد و جايز است . و در « خلاصه » آورده كه سلطان هرگاه با شخصى بگويد كه : جعلتك قاضيا يعنى ترا قاضى گردانيدم و نگويد كه در كدام شهر ، قاضى نمىشود بر بلدى كه او در آنجاست ، زيراكه احتمال دارد تعميم كرده باشد و احتمال دارد كه تخصيص كرده باشد بعضى بلاد را ، پس مكان قضا مجهول شد . و قاضى الامام رحمه اللّه گفته كه قاضى مىشود در آن بلدى كه او در آنجاست ، همچو كسى كه وكيل سازد آدمى را به بيع ، كه او وكيل مىشود به بيع در بلدى كه او در آنجاست عرفا ، و چنين شخصى كه سلطان با او گويد كه ترا قاضى ساختم قاضى نمىشود در جميع بلاد ، و اگرچه سلطان را بلاد بسيار باشد . و هم در « خلاصه » گفته كه سلطان چون قاضى را گويد كه حوادث فلان را مشنو تا من از سفر بازگردم ، جايز نيست قاضى را