تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سلوك الملوك ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
جعل قاضيا فقد ذبح من غير سكّين . صاحب « هدايه » گويد : صحيح آن است كه دخول در قضا رخصت است از جهت طمع در اقامت عدل ، و ترك قضا عزيمت است ، زيراكه شايد كه خطا كند ظنّ او و موفق نشود از براى حق ، يا كسى او را اعانت نكند ، مگر آن‌كه او اهل قضا باشد ، و غير او كسى ديگر اهل نباشد ، كه آن زمان بر او فرض مىگردد قبول قضا از براى نگاه داشتن حقوق بندگان . و سزاوار آن است كه طلب ولايت قضا در دل نكند ، و به زبان درخواست نكند كه او را قاضى سازند . زيرا كه در حديث آمده كه هر كس طلب قضا كند او را به نفس او بازگذارند . و هر كه او را بر قضا اجبار و تكليف نمايند ، خداوند تعالى ملكى فرستد كه او را راه راست نمايد . اين است كلام « هدايه » . و در كتاب « صنوان القضا » آورده كه امام اعظم مأمور است به تقليد قضا و افتا به كسى كه اعلم مردمان و اورع و اتقى و اولى باشد ، بنابر حديث سابق كه حضرت پيغامبر صلى اللّه عليه و سلم فرمود كه هر كس تقليد كند عمل غير را ، و در رعيّت او كسى باشد كه اولى باشد از او ، پس به درستى كه او خيانت كرده باشد با خدا و رسول خدا و جماعت مسلمانان : اين است سخن صاحب « صنوان - القضا » . قال العبد فضل اللّه بن روزبهان غفر اللّه ذنوبه : بعد از تتّبع روايات ائمهء حنفيّه رحمهم اللّه بر ما ظاهر شد كه امام يا سلطان مأموراند بدانكه تقليد كنند قضا را به كسى ، و آن كس كه تقلد قضا مىكند حال او از چند وجه بيرون نيست : اول آن‌كه او متعين است در آن بلده از جهت قضا بدان وجه كه غير از او كسى را استحقاق تصدّى اين امر نيست ، بر اين تقدير تقلد قضا بر او فرض است و تقليد سلطان قضا را به دو هم فرض است . در كتاب « صنوان » مذكور است كه در « ادب القاضى » صدر الشهيد رحمه اللّه گويد كه گاهى مستحب است تحرّز از دخول در قضا كه در بلده جماعتى باشند كه صلاحيت قضا داشته باشند ، اما هرگاه كه جماعتى نباشند فرض است برآن متعين ، تقلّد قضا از جهت صيانت حقوق بندگان