باشد نه بنده ؛ و مدبّر و مكاتب حكم بنده دارد . سيوم آنكه مكلّف باشد نه صبى و مجنون . چهارم آنكه شنوا باشد . پنجم آنكه بينا باشد نه كور . ششم آنكه عدل باشد نه فاسق . هفتم آنكه صاحب كفايت و رشد باشد ، يعنى نه مختلّ - الرأى به واسطهء مرضى يا پيرى . هشتم آنكه مجتهد باشد و شروط اجتهاد پيشتر معلوم شده . اين است شروطى كه چون در كسى جمع شود جايز باشد و سزاوار كه پادشاه تفويض قضا به دو كند ، چنانچه بعد از اين مذكور شود ان شاء اللّه .
فصل سيوم ، در كيفيت نصب سلطان قاضى را ، و اصل تشريع قضا در زمان پيغمبر صلى اللّه عليه و سلم و خلفا :
بدان ايّدك اللّه تعالى كه حضرت پيغامبر صلى اللّه عليه و سلم نصب قاضى فرموده ، و آنچنان بوده كه آن حضرت صلى اللّه عليه و سلم امير المؤمنين على را كرم اللّه وجهه به يمن فرستاد به قضا . و در سنن ابو داود و صحيح ترمذى و ابن ماجه از امير المؤمنين على كرّم اللّه وجهه روايت كردهاند . كه او فرمود :
حضرت پيغامبر صلى اللّه عليه و سلم مرا قاضى ساخت بر يمن ، من گفتم : يا رسول اللّه مرا مىفرستى و من جوانم و علمى به قضا ندارم . پس آن حضرت صلى اللّه عليه و سلم فرمود : بدرستىكه زود باشد كه خداى تعالى هدايت دهد دل ترا ، و زبان ترا ثابت گرداند . گاهى كه دو كس پيش تو به قضا آيند قضا مكن از براى اول تا آن زمان كه بشنوى سخن دوم را ، پس بدرستى كه شأن اين است كه اينچنين عمل كردن سزاوارتر است كه متبين شود از براى تو حكم قضا . امير المؤمنين على كرم - اللّه وجهه فرمود كه بعد از آن سخن هرگز شك نكردم در هيچ قضا .
و همچنين در « صحاح » ثابت شده كه حضرت پيغامبر صلى اللّه عليه و سلم معاذ بن جبل را به ناحيهء ديگر از مخاليف يمن قاضى گردانيد . پس نصب قضات سنّت متّبعه باشد . و در زمان خلفاى راشدين ، خلفا خود به قضا اقدام مىنمودند . و بعد از اين مذكور شود كه امام و سلطان را قضا جايز است و اگر در مرافعات جزويه حكم كنند نافذ است . و ائمه در زمان خلافت خود قضا هم مىكردهاند ، چون احكام بسيار شده قاضى را نصب كردهاند . و قاضى ايشان