رحمه اللّه ابا كرد تا آن زمان كه او را پنجاه روز ( و چيزى ) « 1 » بند كردند . و مشايخ بلاد ما گفتهاند : باكى نيست تقلّد قضا نمودن كسى را كه آمن باشد از نفس خود جور را ( و از غير خود منع را ) « 1 » ، از براى آنكه صحابه و تابعيان و آنان كه بعد از ايشان بودهاند از سلف و علماء دين قبول قضا كردهاند بىاكراهى .
و در حديث آمده كه قاضيان سه كساند : يكى در بهشت است و دو در دوزخ ؛ امّا آن دو كه در دوزخاند يكى آنكه او را علم باشد ، به خلاف علم خود عمل كند . و يكى جاهل كه بىعلم عمل كند . و اما آن قاضى كه در بهشت است آن است كه او را علم باشد و به علم خود عمل كند و از مسروق رحمه اللّه منقول است كه او گفته هر آينه يك روز قضا به حق كردن دوستتر است نزد من از آنكه يك سال غزا مىكنم ، و آنچه مذكور شد كلام « 2 » امام محمد بن الحسن است رحمه اللّه كه در كتاب « ادب القاضى » گفته . ( و در كتاب « الاقضيه » گفته « 3 » ) سزاوار نيست سلطان را كه بر قضا كسى را عمل فرمايد ، يعنى او را قاضى سازد ، الّا آن كس كه معتمد باشد در دين ، و صاحب صلاح و فقه باشد ، و علم به سنّت و آثار ، او را حاصل باشد . و در « محيط » گفته كه علم شرط اولويّت است نه شرط جواز تقليد ، چنانچه گذشت .
و در « هدايه » گفته كه باكى نيست در آمدن در قضا كسى را كه واثق باشد به نفس خود بدان كه او اداء فرض قضا تواند كرد . زيرا كه صحابه آن را قبول كردهاند و ايشان بساند كه مقتدا باشند . و نيز از آن جهت كه قضا فرض كفايه است زيرا كه امر به معروف است و مكروه است دخول در قضا كسى را كه از عجز ترسد و آمن نباشد بر نفس خود از ظلم . و بعضى مكروه داشتهاند كه كسى به اختيار در قضا در رود ، زيرا كه حضرت پيغامبر صلى اللّه عليه و سلم فرموده كه هر كه را قاضى ساختند او را كشتهاند بىكارد ، و لفظ حديث اين است : من
هامش
( 1 ) اضافه از م .
( 2 ) از : مسروق رحمه اللّه . . . تا كلام اضافه از م .
( 3 ) اضافه از م .