حسن بزرگ نيز با بند پيش آمد و شيخ حسن بزرگ و كوچك صلح كردند و يكديگر را كنار گرفتند بعد از آن ساقى بيك و شيخ حسن كوچك بقراباغ رفتند و آنجا قشلاق كردند و شيخ حسن بزرگ بسلطانيه آمد و زمستان آنجا بود چون بهار شد طغاتمر خان باز لشكر جمع آورده بعراق آمد و شيخ حسن بزرگ در ساوه به خدمت او پيوست و پيشكشيها نمود و انقياد كرد و از آنجا متوجه سلطانيه شدند چونحسن كوچك طغاتمر خانرا در خفيه فريب داد و بنكاح ساقى بيكخاتون و دلشاد خاتون مطيع كرد و بقتل امير شيخ حسن بزرگ ترغيب فرمود و طغاتمر خان قبول كرد و بسوداى دو خاتون در اين باب خط يد خود نزد شيخ حسن كوچك فرستاد اينخط را بوسيله مجرى با شيخ حسن بزرگ نمود ميان طغاتمر و شيخ بزرگ فتنه عظيم روينمود طغاتمر خان را جاى اقامت نمانده در شب از لشكر بيرونرفته در استراباد فرار نمود بعد از چند سال سربداران كه پس از وفات سلطان ابو سعيد خان در سبزوار خروج كرده بودند ايشانرا دعوت انقياد كرده بخدمتش آمدند و چون فرصت يافتند در استراباد بر سر شيلان تبرزينى بر كلهء او زدند و بكشتند در تاريخ قتل او گفتهاند :
تاريخ مقتل شه عالم طغاتمر * از هجره بود هفتصد و پنجاه و چار سال
در روز شنبه از مه ذيقعده شانزده * كين حال گشت واقع از حكم ذو الجلال
بعد از طغاتمر خان شيخ حسن بزرگ با امراء بلشكرگاه چوپانيان پيش ساقى - بيك خاتون درآمد و دست ساقى بيك بوسه داده عذرخواهى نمود و باتفاق روى باوجان نهادند و بعضى از امراء متوجه تبريز شدند و امير شيخ حسن بزرگ در دو فرسنگى اوجان فرود آمدند و در اين اثنا شيخ حسن كوچك ساقى بيك را از پادشاهى معزول كرد و شخصى سليمان نامرا كه از نژاد هلاكو خانست بر تخت نشاند
سليمان خان بن محمد بن سنكى بن نشمت بن هلاكوخان
بسلطنت نشست و شاهزاده ساقى بيكرا در نكاح آورد و اينحال در تابستان سنهء تسع و سبعمائه بود بعد از آن امير شيخ حسن از غدر چوپانيان انديشيده به راه بغداد رفت و طغاتمرخان را بپادشاهى برداشت ج
هان تيمور خان بن الافرنك بن كىخاتون خان بن ابقاى خان
باهتمام امير شيخ حسن بزرگ باسم سلطنت موسوم شده در مملكتى كه در تصرف امير شيخ حسن بزرگ بود خطبه بنام او خواندند و در آخر ذيحجه سنهء اربعين و سبعمائه بجنگ سليمانخان و امير شيخ حسن كوچك