چونگذشت از سال هجرت هفتصد با سى و شش وز ربيع آخرين هم سيزده بگذشته بود
در قراباغ از سر سلطان اعظم بو سعيد * دست تقدير الهى افسر شاهى ربود
مدت سلطنت نوزده سال و در زمان خواجه عليشاه كه مدت دوازده سال وزارت كرده بود و در اواخر جمادى الاخر سنه اربع و عشرين و سبعمائه در اوجان وفات يافت در عهد مغول وزير خود غير از او نمرد نعش او را به تبريز بردند او را در مقبرهء كه بجنب عمارت ساخته بود دفن كردند بعد از سلطان ابو سعيد سلاطين مغول در سلطنت استقلال يافتند و دولت ايشان بغايت ضعيف گشت و مغلوب امرا گشتند و در ايران از هرطرف پادشاهى بحكومت نشست چنان كه خواهد آمد و بالجمله چونسلطان ابو سعيد در گذشته هفت تن ديگر از مغول نام سلطنت داشتند و عزل و نصب ايشان در دست امرا بوده و شرح حال هر يك گفته مىشود .
ارپا خان
چون از نسل ابو سعيد كسى نماند ارپاخانرا كه از نسل اربق بوكاى بن تولى بود بسعى خواجه غياث الدين محمد وزير رشيد تكانى برداشتند على پادشاه كه خال ابو سعيد بود چون خبر وفات سلطان ابو سعيد و جلوس ارپا خان در عراق عرب بشيند بغايت متغير شد و با اقوام اوريات موسى خانرا از نسل بايد و خان بسلطنت برداشت و صناديد عرب را با خود متفق ساخته و با عظمت هرچه تمامتر متوجه ارپا خان شد چون ارپاخان از اين فتنه خبر يافت با تمامى لشكر روى بديشان نهاد و در روز چهارشنبه هفدهم رمضان سنه ست و ثلاثين و سبعمائه در حدود جعنو بهمرسيدند و بيشتر امراى ارپا خان از او روىگردان شده بموسى خان پيوستند كه ميل خاطر مردم بنژاد هلاكو خان بيشتر بوده بدين سبب شكست بر ارپا خان افتاده بگريخت بعد از چند روز او را در ولايت سجاس گرفته باوجان آوردند در روز عيد فطر يكشنبه مدت سلطنت او پنجاه و كسرى بود خواجه غياث الدين وزير برادرش در اينجنگ بدست افتادند خواجه غياث الدين وزيرى بىنظير و بزرگى عديم المثل بود علماى آنزمان باسم او مصنفات كردند از آن جمله مولانا قطب الدين رازى شرح مطالع بنام او نوشته و خواجه سلمان ساوجى قصيدهء در مدح او گفته و شيخ اوحدى اصفهانى جامجم باسم شريف او بنظم آورده و قاضى عضد ايجى كه صاحب كتاب مواقفست در وقتى كه دست مبارك وزير شهيد مشار - اليه را بشيراز فرستاده بودند مرثيهء گفته و اين ابيات از آنمرثيه است .