فتح فيروزآباد عاجز آمده بجهة آنكه كوهى بلند فيروزآباد را احاطه كرده چنان كه از هركجا كه خواهند بدانجا روند كريوه قطع بايد كرد عاقبت رودخانه آنجا كه دهيست بزرگ نزديك بفيروزآباد و زمينش مرتفعست بانجا سرداد تا آنشهر غرق شده و بمرور ايام و طول شهور و اعوام آن درياچهء شد و بعد از سيصد سال از اينقضيه اردشير بابكان مملكت ايرانرا مسخر ساخت خواست كه نوبت ديگر آن را عمارت كند از حكما استدعا نمود كه نوعى سازند كه آن آخره از آب خالى شود و رود حنافكان بممر اول اندازند يكى از حكما موضع بيرونشدن آب را پيدا ساخته سنكتراشانرا جمع فرمود تا از آنجانب كوه درهء را شكافته و چون نزديك بآنرسيد كه به آب رسند دو ميخ آهنى ساختند كه بدازى پنج گز و بر سر كوه نشاندند و دو زنجير كه بمقابل ران شترى بود بر آن ميخها تعبيه كردند و از آهن به شكل زنبيل چيزى ساخته و سنكتراشان در آنجا نشسته به كار خود مشغولشدند و جمعى از اهل قوت بر سر كوه ايستادند تا چون راه گشاده گردد و آب زور آورد ايشان بزنجير آنجماعت را بالا كشند و چون راه گشوده شد آنچنان زور آورد كه آنزنجيرها گسسته بيچارها را درربود و هنوز حلقهء چند از آنزنجيرها باقيست و چون زمين خشك شد اردشير در آنجا شهرى ساخت كارزين و قير دو قصبهاند بغايت خوشهوا و باغات بسيار دارند و در آنجا مرغزاريست و شش فرسخ نرگس خودروست مسو و اوراق در حين معاودت به آنجا رسيد نرخ خوردنى در آنجا ارزانست
كوار
شهركى خوش است است و توابع بسيار دارد و بهمن اسفنديار در آنجا بندى بسته است تا آب بالا آمده و آن ديها از آن معمور شده .
ماندستان بيابانيست سى فرسنك و در آن قريها است برزگران در آنجا رفته غله كارند و تابستان از آنجا فرار نمايند از غايت گرمى هوا ميمند شهرى كوچكست مرمود و نيمخان دو قصبهاند
كوره اصطخر
از اقليم سيم است طولش از جزاير خالدات مج و عرضش از خط استوا بقولى كيومرث بناى آن نهاده و بقولى پسر كيومرث اصطخر بنا كرده و هوشنگ بر آن افزوده و جمشيد باتمام رسانيده چنان كه از حد حفرك تا آخر رامجرد كه چهارده فرسنگ مسافت است طول آنشهر بوده و عرضش ده فرسنك و سه قلعهء محكم بر سر كوهى بلند كه بيننده تصور مىكند كه آنجبال را خراطى كردهاند و بسهگنبدان مشهور بوده است قلعهء اصطخره و قلعهء شكوان و قلعهء شكسته و در اين ايام