مجمع ارباب الممالك مسطور است كه آنعمارت خانهء هماى بنت بهمن بوده و صاحب صور اقاليم گويد كه آنستونهاى مسجد سليمان پيغمبر است اما اين روايت بغايت ضعيف است چه به اعتقاد مسود اوراق سليمان عليه السّلام بملك ايران نيامد و فارس را متصرف نگشته ديگر آنكه فقير آنعمارت را برأى العين مشاهده كرده و در آنجا صورت جمشيد كشيدهاند كه آفتاب ميپرستد و اينمعنى منافى مسجد بودن آنست
ايرج
دهى بزرك است و در پايان كوهى و آبش از پايان آنكوه ميآيد و خانهاى ايشانرا در آن كوه كندهاند
اسفندان و قمان
اسفندان شهرى كوچك است و قمان دهى بزرك و در كوه آنجا غارى عظيم است و مستحكم و در روزگارهاى مخوف پناه ايشانست
اقليد و سرمس
دو شهر كوچك است و در آبوهوا و ميوه نزديك بهم انار و زردآلوى سرمس بغايت شيرين و نيكوست و خشك كرده بولايت برند
سرند و آباده
دو شهر كوچكاند و آباده حصارى مستحكم دارد و هوائى معتدل و آب روان و در آنجا غله و انگور بسيار بود و عسل وافر حقوق ديوانيش در زمان مغول بقول حمد اللّه مستوفى بيست و پنجهزار و پانصد دينار بوده .
رامجرد
ناحيهايست در كنار آب كروبندى در آن محل در قديم الايام بر آب كر بسته بودند و آن بند در زمان اتابك عادلى خلل يافته اتابك سلطانمسعود سلجوقى آن را عمارت كرد تا آب بر آن ناحيه نشسته و رود ديگر از ولايت كلار فارس برميخيزد و آب شعب بوان و آب باش و ديگر رودهاى كوچك بدان پيوسته آبى عظيم مىشود و آن آب بر هيچ زمين نمىنشيند مگر آنكه بندى بر آن بندند و يكى از بندها سد را مجرد است كه گذشت و ديگر بنديست كه امير عضد الدولهء ديلمى بسته و هيچ عمارتى در ايران بحسن استحكام آن نيست و آن بند ولايت كربال علوى را آب ميدهد و بند قصار كربال سفلى را و اين هردو چون از اينولايت بگذرد بيكى از درياچهاى فارس ريزد طولش صد و سيزده فرسنگست
كانفيروز
ناحيهايست بر كنار آب كر و در آنحدود بيشهء عظيم است و شير بسيار دارد و در حدودش نخجير فراوانست
ماين
شهركيست در ميان كوهستان به راه كوشك و هوايش معتدلست و بسردى مايل و حاصلش غله و ميوه و مردمش اكثر اهل دردند
ابرقوه
از اقليم سوم است در قديم آن بلده را در پايان كوهى ساخته بودند ، از آنجهة او را ابركوه ميگفتند و چون او خراب شد اينشهر بر هامون عمارت نمودند ، هوايش