تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 403

مساهمون:

ص٤٠٣
داد پرسيد ويرا كه پسر كيستى فرمود كه على الرضا مأمون درگذشت و چون از ديوار بست شهر بيرون رفت بازى را به نذر جواد بر طاير انداخت و آن باز مدت مديد از نظر او غايب شده چون بازآمد در منقار وى ماهى خورده بود كه رمقى از حيات باقى داشت مأمون از مشاهده آنحال متعجب گشته آنماهيرا بدست گرفته مراجعت نموده بآنكوچه رسيد بار ديگر كودكان از سر راه دور شدند و امام جواد بدستور اول بر جاى خود ايستاد مأمون گفت يا محمد چه چيز است در دست من فرمود كه « ان اللّه خلق بمشيته فى بحر قدرته سمكا صغارا تصيدها بزاة الملوك و الخلفاء فيختبر بها سلالة اهل النبوة » چون مأمون اين سخن بشنيد تعجب نموده و بسيار در وى نگريسته گفت انت ابن الرضا حقا از ارشاد شيخ مفيد منقولست كه امام محمد جواد هنوز در صغر سن بود كه در علم و كمال بدرجهء اعلى ترقى فرمود چنان كه در آنزمان هيچكس با آنحضرت بحث نميتوانست كرد لاجرم مأمون شيفتهء آن گل نوشكفته گلزار ولايت گشته خاطر بر آن قرار داد كه دختر خود ام الفضل را بحبالهء نكاح آنحضرت درآورد اين قضيه نزد عباسيان بوضوح پيوسته نايره حقد و حسد در بواطن ايشان مشتعل گشته ترسيدند كه مبادا مأمون ولايت عهد خود را بجواد دهد و ملك از دودمان عباسيه انتقال نمايد بنابر آن نزد مامون رفته ما فى الضمير خود را با او در ميان نهادند و گفتند وصلت تو با آل على خطا است چه اينمعنى موجب زوال مملكت و خلاف رأى خلفاى صاحب فضيلت است و تو ميدانيكه عداوت و دشمنى ميان علويان و عباسيان در چه درجه است مامون جوابداد كه آنچه ميان شما و اولاد على مرتضى از كدورت و نزاع واقعشده گناه از جانب شما بوده نه از طرف ايشان و اگر انصاف در ميان آيد آل على بتكفل امر امامت سزاوارترند و تمهيد بساط عداوت كه از خلفاى سابق نسبت بايشان وقوع يافته موجب قطع صلهء رحم است و من پناه ميگيرم بخداى تعالى از اين عمل مذموم و ابو جعفر محمد بن على با وجود صغر سن در علم و فضيلت بر جميع فضلاى جهان فايقست لاجرم خاطر بر آن قرار داده‌ام كه دختر خود را به او در سلك ازدواج درآورم عباسيان گفتند كه تو غلط كردهء او كودكيست كه هنوز از فقه و معرفت چيزى نياموخته اگر او را البته داماد خودخواهى ساخت چندگاه صبر كن تا او تحصيل نمايد آنگاه بمقتضاى رأى خود عمل نماى مأمون گفت من به حال او داناترم از شما بدرستيكه او از اهل بيتى است كه