و نسب سامان جد اعلى امير اسمعيل سامانى ببهرام چوبينه مىپيوندد و پدر سامانى در تركستان بسبب نوايب روزگار و مصايب ليل و نهار ساربان يكى از اكابر بود و ليكن سامانرا از علو همت سر بدانكار در نيامده پاى در وادى قطع طريق نهاده چون اندك شركتى پيدا كرد شهر اسباش را در تصرف آورد و در زمان مأمون خليفه پسر سامان اسد با چهار پسر بمرو رفته منظور نظر خليفه گشت و اسد در مرو فوت شده وقتى كه مأمون عزيمت دار السلام بغداد نمود امارت خراسان و ماوراء النهر را بغسان بن عباد عمزادهء فضل بن سهل داده او را گفت كه اولاد اسد را بمناقب بلند سرافراز گردان و غسان نوح بن اسد را والى سمرقند گردانيده احمد بن اسد را حاكم فرغانيه ساخت و اسباس وافر و نشسته بيحيى بن اسد مسلم داشت و الياس بن اسد را حاكم هرات گردانيد و بعد از عزل غسان طاهر و اولادش نيز اولاد اسد را از آن عمل معزول نساختند و در زمان طلحة بن طاهر نوح بن اسد وفات يافت طلحه امارت سمرقند را ببرادران يحيى و احمد سپرد و احمد مردى پرهيزكار عادل بود و هفت پسر داشت نصر و يحيى و يعقوب و اسمعيل و اسحق و اسد و حميد و چونمدتى امارت سمرقند نمود آنشغل را به پسر بزرگتر خود نصر سپرد و بعد از انقضاء دولت طاهريه و يعقوب معتمد خليفه منشور حكومت ماوراء النهر را بنام نصر نوشته فرستاد و نصر خود در سمرقند نشسته برادر خود اسماعيل را ببخارا فرستاد و مدتى ميان برادران دوستى بود تا مفسدان نصر را از اسماعيل متوحش ساختند و نصر لشكر بر اسماعيل برده اسماعيل بجهة حفظ مال و جان بمقام رافعه شتافته و از غايت سلامت نفس دست برادر بزرگتر خود را بوسيده گفت من بدستور پيشتر در بخارا نايب تو خواهم بود بايد كه تو بسمرقند رفته بحكومت خويش مشغول و ديگر سخن مفسدان نشنوى و نصر بسمرقند رفته بعد از مدتى از اينحال در سنه 279 وفات و حكومت تمام ماوراء النهر باسماعيل رسيد و امير اسماعيل پادشاهى بود كه بزيور عدل و احسان و كثرت و بدل و امتنان بر اكثر سلاطين جهان شرف و عزت ترجيح داشت و امير اسماعيل بعد از برادر افسر سرورى بر سر نهاده و ابتداى دولت سامانيه از او گيرند و او را پادشاه اول شمارند و چون استقلال او در ماوراء النهر استكمال يافت در سنه 280 لشكر بتركستان برد و پادشاه بخارا را با اخوانش اسير كرد و در آنسفر غنيمت بسيار بدست لشكريان افتاد و
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 214
مساهمون: مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
ص٢١٤