در راه مصر سپاه سفاح او را بقتل آوردند و او را حمار بجهة آن گويند كه عرب سر هرصد سال را حمار گويند و چون از عهد معويه تا زمان او صد سال بود بدين لقب ملقب شد و وجه ديگر در اين باب آنكه مروان در حين طفوليت انگشت در حلقه آهنين كه بر در خانه كوفته بودند كرده چونخواست كه اصبع خويش را از آن بيرون آورد نتوانست و انگشتش ورم كرده بعد از محنت بسيار آن حلقه را شكستند تا اصبع مروان از آن قيد رهائى يافت و بعد از چندگاه نظر مروان بر حلقهء ديگر افتاد كه بر درى زده بودند با خود گفت كه امتحان كنم و بهبينم كه اين حلقه واسعتر است يا حلقهء كه انگشت من در آن مانده بود پس انگشت در آن حلقه كرده نتوانست كه بيرون آورد دستش در آن قيد بماند و پدر مروان بر اينحال اطلاع يافت گفت يا مروان و اللّه انت الحمار بنابراين بمروان حمار اشتهار يافت و در زمان مروان ابو مسلم مروزى كه قبل از اين بمدتى ابراهيم بن محمد بن على بن عبد اللّه بن عباس او را بخراسان فرستاده امارت شيعهء خود داده بود بواسطه آنكه ميان امراء مروان نفاق راه يافته بدفع يكديگر مشغول گشته بودند خروج كرده قوت گرفت و بعد از تسخير خراسان قحطبهء شبيب طائى را به تسخير عراق عرب و شام فرستاده و قحطبه بجرجان شتافته در آن ديار قتلى بافراط كرده قرب سى هزار كس مقتول گردانيد و بدينجهة دلها هراسان و خاطرها از نهيب او ترسان گشت و با هركه جنگ كرد غالب آمد و چون قحطبه برى رسيد عامر بن سياره و معن زايده كه يكى حاكم عراق بود و ديگرى والى ولايت آذربايجان با صد هزار سوار جرار در برابر قحطبه تيغ جلادت انداختند قحطبه آن لشكر بسيار را باندك زمانى متفرق گردانيد و عراق عجم را مفتوح ساخت و چون خبر توجه لشكر خراسان بابراهيم رسيد با برادران خود عبد اللّه سفاح و ابو جعفر منصور و ابناى اعمام خود بجانب كوفه شتافت و در راه قاصد مروان به اولاد عباس رسيده پرسيد كه در ميان شما سفاح كدامست ابراهيم گفت منم قاصد صفاتيكه مروان بيان كرده بود در ابراهيم نديد گفت شما را باجمعهم نزد امير برم ابراهيم گفت در حكم تو اين نوشتهاند كه سفاح را نزد امير ببرى و سفاح منم و با تو مىآيم و ابراهيم برادر خود عبد اللّه را كه بسفاح اشتهار داشت وليعهد ساخت و با قاصد مروان روانشده چون مروان مطلوب خود را نديد قاصد را سياست نمود كه چرا همهء قوم را با خود نياوردى
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 155
مساهمون: مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
ص١٥٥