مايلتر [ ست ] سوى شمال و اين مثلّث بر جنوب « 1 » ستارگان غرابست و ازو تا رجل غراب [ قدر ] شش ارش [ بوذ ] و تا سماك اعزل مقدار يك نيزه باشذ ( 475 ) و ازين هرسه برگردذ و باوّل كواكب غراب بر منقار و مشترك باشذ با هم و با كد آيذ و متقدّم است از دو كوكب بر جنوب سماك اعزل و ميان سر قنطورس و هردو روشن و ازين كى بر پاى چپ است شش ارش دورست و تا سماك يك نيزه ، امّا خارج صورت [ بر جنوب ] ا بر چهارگانه بر سر ب بر شمال دور [ تر ] از نيّر بزرگ سرخ و از ب خارج سطرى بيايذ از ستارگان بجانب مشرق و جنوب و عطف كنذ از هردو تا ب اسد سوى مشرق و شمال تا بستاره نيّر رسذ بر منكب عوّا و آن اوّل كوكب از صورت است و عرب گويند ميان فرد و خبا چند ستاره است بر درازا سراسيف خوانند و « 2 » ميان سراسيف و خبا و ستارگان شجاع و غراب چند ستارهاند از باطيه معلف خوانند و سطرى بيايذ از ب خارج با ستارگان و اسد خيل خوانند و ستارگان خرد را كى در آن نزديكىاند فلاخيل يعنى اسب كرهء .
هامش
( 1 ) . نسخه توبينگن و اساس و تهرانى « شمال » .
( 2 ) . بعد از « و » مطلب تكرارى است « و ميان سراسيف و خبا چند ستاره ستاره است بر درازا سراسيف خوانند » .