شجاع : بيست و پنج ستارهاند از صورت ، خارج دو ، سر بر جنوب زبانا جنوبى [ از صورت ] سرطان دارذ از چهار گونه « 1 » بر روى مجتمع و در نزديكى شعرى غميصا و كبد اسد « 2 » روذ و بجنوب ميل كنذ ادنى مايه پس ب [ سوى ] جنوب و مشرق بازگردذ و بذو ستاره و بستاره روشن پيوندذ كى بر پشت « 3 » اوست و به چهار ستاره بر شمال نيّر ، پس ازو بجانب جنوب و مشرق آيذ و ديگرباره بسه ستاره دور از نيّر و بسه ديگر پيوندذ بر خطّى مستقيم نزد كى باطيه و ديگرباره بجانب جنوب گرايذ از صورت باطيه و باطيه زير او [ بوذ و ] بمنقار غراب پيوندذ و از جانب مشرق روذ تا بستارهء روشن بر جنوب سماك اعزل پس آخر صورت بستارهء رسذ روشن از نيّر سر [ صورت ] قنطورس ، ا ب ج د بر سرند مانند مربّعى و بهم نزديك بيشتر دورى از هم يك ارش باشذ ، ح ط ى بر خطّى مقوّساند و پشت حدب سوى بالاى صورت [ دارد ] ى از پس د آيذ و چهار ارش دورى يب نيّر سرخ [ است ] بر آخر گردن ، عنق شجاع خوانند و فرد نيز گويند زيرا كى اين صورت هيچ بذو نمانذ يج پنج ارش ازو دورست و با يد بر سه ستاره باشذ ما بين يز يح يط ك كمتر از پنج ارش ميان هرسه باشذ كا كب كج بر نهاذ مثلّثى كج
هامش
( 1 ) . نسخه تهرانى « گانه » .
( 2 ) . نسخههاى ديگر به جز تهرانى « قلب اسد » .
( 3 ) . نسخه اساس و تهرانى و قاهره « دست » .