سفينه : مزاج زحل و مشترى چهل و پنج ستاره [ اند ] از صورت و خارج هيچ نيست ، ا از همه مايلترست بجانب شمال و در طرف شرقى مجرّه مماس [ است ] و از پس ستارگان كلب اكبر روذ ، ب نزديك مجرّه است در ناحيت مشرق تا ا بر يك ارش د بر جنوب ج بر يك بذست و هردو به نزديكى كوثلند « 1 » ، ب متقدّم سهگانه است بر جنوب بهم نزديك ، و [ ميان او ] تا يح دنبال كلب و آن كوكب نيّرست سوى شمال و مشرق بر دورى يك ارش و نيم باشذ ى از پس ح آيذ پس [ سه ] گانه [ بر ] يك ارش و نيم بجانب مشرق و دور شوذ و از ج تا ى در ميان مجرّه است پس دنبال بر كلب يد [ با ] قدرى سوى جنوب گرايذ بر غربى مجرّه [ يب يج يد مثلّثىاند متساوى ساقين ] يب بر صورت اوست بر سه ارش [ و نيم ] يج [ يد ] در ميان ، يا يب سوى مشرق مايل بر صورت يا بر دوارش و نيم باشذ و هرسه اى « 2 » يا يب يد بهم بر مثلّثىاند ( 473 ) متساوى ساقين و اين ضلع كى بجانب يب دارذ كمترست يد بر قوس كوثلست و بر جنوب يج يز از پس يو آيذ و بر كوثل و بر جنوب مجرّه ك كا بر زبر يز در داخل مجرّه و از هريك تا نيّر يك بذست باشذ كج « 3 » بر جنوب كب در ميان مجرّه بر دورى دوارش از هم كز كح بر پهنا شمال باشذ كد كج ازيشان دورترست [ كح ] خارج مجرّه كز بر جنوب او بر يك ارش ، لا [ ستاره است نيّروار و خطّى مستقيم بود ] بر داخل مجرّه است و بمشرق مايل است ، يا كج يز بر خطّى مستقيماند از سوى شمال [ لب سوى شمال سى و دوّم است و ازو قدرى بسوى مشرق گرايذ و دورى هردو قدر سه ارش بود ] ، لا يج لو لز از سفينه بر خطّى مقوّسند حدب قوس سوى مغرب و شمال ، لز له لو بر مثلّثى قائم زاويه [ اند ] لز در زاويه قائمه ، ما از پس م سوى مشرق و بشمال بر چهار ارش مد نيّر بزرگ [ روشن ] است بر طرف سكّان كشتى و اين دور تر ستاره [ ى ] باشذ در ناحيت جنوب [ و بر اصطرلابها جنوبى كرده بود ] سهيل خوانند و بعضى يز لا له [ را ] سهيل حضار ( 474 ) و سهيل رقّاص و سهيل وزن و سهيل محنث « 4 » و سهيل محلف « 5 » خوانند و گويند چند ستارهاند روشن سپيذ بعراق بينند و بطلميوس نگفته است .
هامش
( 1 ) . كوثل - مؤخر سفينه .
( 2 ) . اى - يعنى .
( 3 ) . نسخه اساس « كج » .
( 4 ) . محنث - كسى كه سوگند بدروغ مىخورد .
( 5 ) . نسخه اساس « مخلف » .