قنطورس : از مزاج زهره و مرّيخ است ، و اسب از مزاج زهره و مشترى ، سى و هشت « 1 » ( 477 ) ستارهاند و خارج هيچ نيست ، بطلميوس گويذ سى و هفت ستارهاند و صورت جانورى است ، مقدّم ب [ صورت ] مردى مانذ تا آخر پشت و مؤخّر به پشت اسب [ ى ماند ] با دنبال [ و ] بر جنوب ستارگان ميزانند و روى بجانب مشرق است و مؤخّر پشت اسب سوى مغرب ، [ ا ب ] ج د بر سر صورتند [ و ] ب مايلتر بشمال د بدم نزديكتر ، ا يك بذست [ و ] بر جنوب دنبال شجاعاند ، ه بر سه ارش است از ا و ، ز ه بر يك ارش و نيم ، ى يا از پس ح طاند ، ى شمالى است و يا جنوبى بر يك ارش ح ط بر دوارش باشند ، يب يج يد نزديك يكديگرند بر نهاذ مثلّثى خرد بر پهلوى راست از جانب جنوب ز ، صورت يو يز بر استقامت يكديگرند و هردو روشن و ميان يز يد دوارش است يو نيّرست بر طرف دست راست ، يو ى يا بر نهاذ مثلّثى متساوى ساقين ، يح يط ك نزديكند بر خطّى با ادنى مايه خميذگى و پشت حدب سوى مشرق ، يح بجنوب مايلتر نزديك فرد و با هردو ستاره بر مثلّثىاند ميانشان چند يك نيزه و اين سهگانه بر جنوب يج يد يهاند بر پهلوى راست ، كا نزديك يح نيّرست بر اوّل پشت اسب و آخر فرد و ميان هردو دو ارش و نيم باشذ ، كج كد بهم پيوستهاند نزديك از پس كب و كج بشمال گرايذ ، كح كط بر جنوب يح و ستاره و نزديكترست و تا يح دوارش و نيم باشذ ، لا لب لج لد هر چهار بر جنوب كو كزاند ، لا بشمال مايلتر و با كو كز كى نيّرند بر نهاذ مثلّثى با درازى سر مثلّث لا و لب ازو بجانب جنوب و مغرب ميل دارذ بر مقدار دوارش ، له مايلتر از چهارگانه بجنوب از قدم دوّم ( 478 ) و با لب لج مانند مثلّثى متساوى ساقين باشذ و با لج متقدّم چهارگا [ نه ] بر سه ارش له لو دو ستارهاند بزرگ روشن بر طرف دست راست [ است ] از پس چهار ستاره اوّل روند كى گفته شذ ، له را رجل قنطورس خوانند و بر دست راست اسبست و ندانم چرا رجل خوانند و سخت نزديك است بافق و ارتفاع او از آن سهيل كمترست ، لو متقدّم [ ست ] بر له از عظم دوّم [ بر ] ركبهء دست چپ و تا [ له ] « 2 » بر چهار ارش باشذ و با لب يك نيزه لو از پس [ لا ] بر شمال لب [ است ] ميان هريك يك ارش و نيم .
هامش
( 1 ) . نسخه ملك و مجلس « سى و هفت » .
( 2 ) . نسخه تهرانى [ لب ا ] .