متساوى ساقيناند و سر اين ستاره است پاى ا و هردو نسر بر قاعده ، و بشمال گرايذ [ و ] رأس حوّا خوانند و [ آن ] ستارهء كى بر سر جائى على ركبته است او را مرزم باشذ . منجّمان شعريان خوانند و ميانشان [ قدر ] دوارش و نيم است يب يج يد [ بر ] پاره خردند از مجرّه و [ آن ] بر پاى حوّا ، يط « 1 » بر پاى راست يد بر پاى چپ ه « 2 » بر دست راست و پاى يب ط بر پارهء دوّم يب از مجرّه است و مقدّم بر زانوى راست [ و يز ستارهى است روشن بر زانو چپ و مقدّم يب است چى او بر زانو راستست و ؟ و اين بر زانوى چپ و دورى ميانشان قدر زبانا بود ] يط ستارهء است روشن بر شمال تن عقرب [ و بر ساق چپ سه ستارهست بر خطّى مستقيم سوى شمالى از آن ستارگان كى بر پيشانى عقرباند ] و آن ك كا كباند ، بشمال گرايذ و بجنوب ، [ يا شمالى از دست راست جايگاه گرفتن مار و الانور الجنوبى خوانند ] و پنج ستاره خارج ا شمالى است از سهگانه كى بر خطّ مستقيم بوند ، ب ميانين است و نزديك باوّل ج جنوبى بر دوارش و نيم و با د بر مثلّثى خردند و سر ج و [ ه ] مفردست از چهارگانه در شمال دوارش دورى .
هامش
( 1 ) . نسخه اساس و قاهره « يج » .
( 2 ) . نسخه اساس و قاهره « يه » . اختلاف دست و پاى چپ و راست در تصوير از آنجا پيدا شده است كه بعضى تصاوير را در آسمان فرض مىكردند و بعضى در شكل كره آسمانى آنها را مىديدند .