تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة المنجمين ( فارسى ) — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦

باب اوّل : اندر شكل طالع و آنچ در مقدّمه به كار بايذ بيرون آنچ گفتيم

شكل طالع تحويل و انتها از آن مشهورترست كى به وصف حاجت آيذ و چون تقويم ستارگان اندر وقت تحويل و تسويهء خانها و سهمها معلوم گردانى اندر جايگاه هريك و انتها و تحويل نگه كن از قوّت و مراعمه « 1 » و نظر با خانها و حال هريك چنانك در جدول مدخل گفته‌ايم پس به قدر مزاج و جهت و طبع حكم كن و قضا ران ، و غلبه قوّت قدر هريك نيمهء جايگاه اصلى را بايذ داذن چه او [ چون ] قطب است و مرجع ، و مدار همه با او بوذ و تحويل و انتها را زيادت و نقصان و انتها را دو دانگ و تحويل را دانگى و هر حكمى كى اندر دوازده ماه كنى ازين هرسه معلوم گردان امّا حكم بر انتها و تحويل كردن از سه گونه است . اوّل آنك زيانى نتوانذ كردن چنانك طالع مولود پاذشاى بوذ مسعود و دليلهاى اصلى چنانك تا به آخر عمر دليل بوذ بر سعادت . پس اگر بوقت تحويل اتّصالى بذ بوذ تأثير آن قدر نتوانذ كردن كى پيذا آيذ . دوّم آنك نيكى نتوانذ كرذن بخلاف آنچ گفتيم چه آنكسى كى [ از ] دليلها [ ى ] اصل بذ [ بخت ] بوذ و شقى ، قدر سعادت تحويل پيذا نيايذ سيّم آنست كى نيكى و بذى پيذا آيذ و زيادت و نقصان پذيرذ و غرض ما اندر احكام اين كتاب برين فصل است و بيكبارگى آنچ ما اندرين كتاب آورده‌ايم اعتمادى تمامى مكن ، بل چنان از بصر و خرد خويش دانى از طبيعت و طينت و قدر و رتبت مولود و قوّت ستارگان در اصل بذو پيوندذ تا حكم بدرستى آيذ چنانك بطلميوس اندر اوّل ثمره گويذ « علم النّجوم منك و منها » « 2 » و واجب‌تر از همه ديذن در حال تن و جانست چى اگر بيمارى بوذ يا قطعى افتذ از دلالتها بازمانذ آنچ دليل است بر تن پنج ، آنچ دليل است بر جان و نفس هشت و اللّه اعلم . ( 376 ) آنچ دليلست بر تن پنج است بر موجب شرح . 1 . برج انتها . 2 . از حد كى قسمت هيلاج بذو رسذ . 3 . سالخذاى .
هامش
( 1 ) . بدون نقطه . ( 2 ) . در كتاب شرح ثمرهء بطلميوس اين عبارت « كلمهء اول » است و به تفصيل شرح آن آمده است .