نيست از بهر ضعيفى قوّت چنانك خادمى « 1 » را گوى فرزندى آيذ و هرچند دليلها مطلق بينى ممكن نيست لكن بايذ گفتن يكى را بفرزندى بپذيرذ و برين قياس .
چهارم : حالهاى كى دليل است برو و بر ماذر و پذر و ديگر حالها و آن از طالع اصل بتوان دانستن و قوّت اصل كى بر چه دليل است .
و همچنين طبع سالها ببايذ دانستن كى سخت مهم بوذ . بذانك در ابتداء چهار سال كى تربيت گويند قمر راست از بهر نزديكى قمر بما و كوذك از بهر ضعيفى و رطوبت و نرمى و تغيير بسيار ( 373 ) پذيرفتن بر طبع اوست و نيز سال قمر [ لط ل ] چون عشرى برگرفتيم همينقدر بوذ از [ بعد ] قمر عطارد را بوذ ده سال نيمه سال صغرى زيرا كى كوذك زيرك شوذ و طبع مردم بدانذ و نيك و بذ بشناسذ و علمها و حكمتها آموزذ . پس از بعد او زهره را بوذ كى فلكش برتر عطاردست هشت سال [ قدر ] سال صغرى اوّ [ ل ] برنائى و شهوت جنبيذن و حركت نموذن به جماع و لهو . پس از بعد آن شمس را بوذ نوزده سال قدر سال صغرى كى طلب بزرگى كنذ و نام نيكو جويذ و لعب و بازى [ بجاى ] بگذارد و اين ميانه برنائى و پيريست ، پس از بعد آن مرّيخ راست پانزده سال ايّام كهولت ، كى طلب دنيا كنذ و فكرتها انديشذ و تعب و رنج بر خوذ نهذ و بر مال حريص شوذ و بر كارها مهوّل گردذ و از لهو جذا شوذ . از بعد آن سالهاى پيرى مشترى راست دوازده سال خويشتن را با كرانه گيرذ و در كار اين جهان همّت نكنذ و در كار [ هاى ] دينى پسنديذه تفكّر كنذ و نيكيها گويذ و كنذ . از بعد آن طبع زحل [ گيرد سى سال ] آخر عمر بىقوّتى و ضعيفى و تن سرد شذن و نشاط رسيذن و قوّت شكسته شوذ و اوميذ و شهوت بريذه گردذ و بعضى گفتهاند كى سال [ خذاى ] زحل سى است و چون اين سال « 2 » بگذرد ديگر بار با طبع قمر شوذ و اعتماذ بر نخستين بيشتر دارند و جمله سالها طبيعى قمر د « 4 » ، عطارد ى « 14 » ، زهره ح « 22 » ، شمس يط « 41 » ، مريخ يه « 56 » ، مشترى يب « 68 » ، زحل ل « 98 » ، آخر عمر . و امّا احكام مجرّد بر هريك اندرين كتاب نهاذيم بجذول بر آنگونه كى احمد بن [ محمد بن ] عبد الجليل سجزى « 3 » نهاذه است و از احكام تحويل سنى
هامش
( 1 ) . « خادم » در اينجا به معنى « خصى » است .
( 2 ) . نسخه مجلس « چون از سى و يك سال بگذرد » .
( 3 ) . نسخه توبينگن و ملك و مجلس « احمد بن محمد بن عبد الجليل سجزى » و نسخه تهرانى « خواجه احمد عبد جليل سجزى » .