باب دهم : آفتها و علّتها
آفتها و علّتها از دو گونه است : امّا آنست كى بنفس همىرسند و امّا بتن آنچ از نفس است چون بىشرمى و بذ طبعى و مانند اين ، در باب نهم كى مقدّم اين است نموذيم و آنچ بتن همى رسند نگاه بايذ كردن اندر مستولى بر درجهء هفتم و ششم و زحل و مرّيخ و اتّصالشان بمستولى بر طالع و آن برج كى ازو اتّصال كنند كى آفت بر جايگاه دليل آن برج باشذ چنانك در مدخل گفتهايم كى سر [ حمل را بوذ و قدم حوت را و هم بر اين ترتيب از طالع تا دوازدهم و همچنين ] دليل ستارگان چنانك در خانها « 1 » گفتهايم نگاه بايذ كردن كى هرستارهء كى منحوس گردذ آفت و علّت اندر آن پديذ آيذ كى او دليل كنذ بر آن از اندام ( 324 ) مردم ، تشريق آن ستاره كى بر آفت دليل بوذ در وتد آن علت پيذا باشذ و غربى زايل پنهان و نيّران چون منحوس باشند فوق الارض [ آفت زبر تن را بوذ خاصّه چشم و اگر تحت الارض ] بوذ جاى پوشيذه [ پنهان ] چون معده و دماغ و عطارد و قمر چون با طالع و با يكديگر ، ناظر نباشند و منحوس آفت از طبع آن ستارهء نحس بوذ .
از بهر چشم : جايگاه قمر و آن ستاره كى بذو ناظر بوذ و از نظر دشمنى و حصار آفتاب ، و آفتاب و ماه ميان نحسان ، [ و ] بوذن نيّران با نحوس در اوتاد خاصّه وتد مغرب دليل بوذ بر تباهى چشم ، و بذان كى بروز چشم راست شمس را بود و چشم چپ قمر را و بشب بخلاف اين باشذ . ما شاء اللّه گويذ چون قمر ممتلى بوذ اندر ششم ، و بمريخ پيوندذ از نظر دشمنى دليل كورى بوذ و بوذن آفتاب و ماه اندر طالع و مرّيخ اندر دوّم دليلى بذست ، و مرّيخ اندر اسد و بوذن نحس اندر دوّم آفتاب و مقابلهء قمر بىنظر سعدى و همچنين منحوس بوذن قمر چون از اجتماع باستقبال برگردذ و بوذن زحل و مرّيخ بر نظر دشمنى مشترى و زحل با قمر اندر قوس و ضعيفى حال نيّران روشنائى [ چشم ] بشوذ و سهم سعادت را همچنين ، دلالتى است قوى از بهر چشم . و امّا آن درجاتى از بروج دليل است بر تباهى چشم پروين از ثور ، سحابى از سرطان ، نيش عقرب ، تير قوس و سحابى او ، شرط جدى ، آب ريز دلو ، سحابى سنبله درجات محترقه برش اسد ؟ . « 2 »
هامش
( 1 ) . نسخه اساس « جايها » .
( 2 ) . نسخه قاهره « عرش اسد » ؟ .