باب دوّم : مقدمهء حكم راندن
اوّلا آنچ به كار بايذ تا با حكام رسيذن آنست كى حال نسب مولود بشناسى چه آن دليلى است بزرگ و اعتماد بر خاندان « 1 » هرچه تمامترست ، و همچنين جايگاه ولادت نگاه بايذ داشتن از سه سبب . اوّل از بهر صورت چون هند و روم . دوم از بهر طبيعت و هواى شهر و طبع مردم . سوّم از جهت اختلاف مطالع و عرض و ميل ، كى تفاوت بسيار كند . قومى را كى دولت آينده بوذ هر حكمى چون در نيكى كنى بفزايذ و [ بدى بكاهد ] و آن را كى دولت ذاهب بوذ بخلاف اين چه نحس مستولى بوذ [ پس ] اگر يكى از درجه و مرتبه خاندان « 2 » خويش بگذرذ آن دليل نگاه بايذ داشتن ، از ستارگان سيّاره و ثابته و دور و قوت « 3 » او بديذن كى با آن قوّت ساقط شذن سعادت در آن تخمه پاينده مانذ و اين همچون حكم قرانست . نظر دوستى ستارگان دليل بوذ بر آسانى كارها و خوش خوى و نظر دشمنى بخلاف اين . و رجوعت دليل بوذ بر بازگشتن و تبه « 4 » شدن . اتّصال يا قبول دليلست بر تمامى كار به آسانى و مراد ، اگر سعد بوذ سعادت فزايذ و اگر نحس بوذ بدى باز دارذ و اتّصال بىقبول اميذ و طمع بوذ . اتّصال پيوستن است و انصراف برگشتن و فايت شذن . تشريق ستارگان و اوتاد دليل باشذ بر قوّت كارها و تغريب و مايلى بر اميذ و بعضى تمام شذن و بوذن ستارگان تحت الشعاع و برجهاى زايل بر فايت شذن . تشريق ستارگان علوى را قوّت فزايذ و تغريب سفلى را . زيانى آفتاب ( 310 ) از [ مقارنه مريخ و مقابله زحل بوذ و زيانى قمر از ] مقارنهء زحل و مقابلهء مرّيخ و برآمذن نحوس پيش طلوع آفتاب و از پس طلوع قمر بتر بوذ . برگشتن خذاوند طالع از نحس و پيوستن بنحس دليل بوذ بر پشيمانى كارها . نحس ساقط بيم و غم آورد و سعد ساقط اميذ .
نحس محصور ميان نيّران زيانى نكنذ . نيّر محصور ميان نحسان كارها پوشيذه كنذ خانهاى قايم دليل بوذ بر اعتدال طبع و چون مايل بوذ دليل كنذ كى از دو بار و يا از دو جايگاه بوذ چنانك خانهء سفر از دهم چند بار سفر كنذ يا چهارم از پنجم چند جايگاه ضياع و عقار دارذ .
هامش
( 1 ) . نسخه توبينگن و قاهره « خانه دان » .
( 2 ) . نسخه توبينگن و قاهره « خانه دان » .
( 3 ) . نسخه اساس « و در وقت او » .
( 4 ) . ساير نسخهها « تباه » .