« گون » و « گونه » - نوع ، قسم ، اينچنين
ص 11 : چهار بمانذ ، بر پنج فزوذيم نه شذ و برينگون حاصل شذ
ص 349 : و هر ستارهء كى خواهى برينگونه باشذ « نسخهء اساس : برين جمله باشد »
ص 436 : از بهر تزويج زنان هم برينگونه بوذ
ص 460 : از چند گونه بلا برذ
با « خويشتن گرفتن » و « به خود گرفتن » به معناى همبستر شدن
ص 158 : اگر در برجهاى ماذه باشذ ، زن را تزويج كردن و با خويش گرفتن
ص 452 : براذر با او دشمنى نمايذ يا زن او را بخوذ گيرذ
معناهاى مختلف سبك
ص 24 : از همه سبكروتر قمرست و كندروتر زحل
ص 163 : امّا من هم بر طريق اختصار و سبكى بروم
ص 473 : در ادب و منطق و علم زيادت آورذ و كارها سبك بگزارذ و پسنديده بوذ
ص 473 : . . . و سخنها نيكو گويذ و سبك حركت بوذ
به كار بردن واژه « تاسگن » يعنى غمگن
ص 236 : مردم را تاسگنى رسذ خاصه در عقرب
ص 312 : غم و تاسگنى
ص 447 : فرزندان اندك بوذ و تاسگن بوذ
ص 462 : و از جهت زنان تاسگنى برذ و فضيحت رسذ
ص 470 : از جهت بزرگان و مهتران تاسگنى برذ
ص 470 : تدبيرها بذ كند و از جهت فرزندان تاسگنى آرذ
ص 472 : بها و حشمت بروذ و در نعمت و سعادت نقصان آيذ و تاسگنى فكرت بسيار آورذ