چند نمونه از جملههاى كتاب
ص 1 : كارها بر بهى و راستى رانذ
ص 51 : چنانك هيچ كس زن نيارستى كردن
ص 51 : ملك چون خواست كه دستكشى كنذ برجست و ملك را بكشت
ص 151 : زنى است دوشيزه و موى بر كشفته
ص 169 : نگاه بايذ كردن تا هيچ ستاره هست كه نور هردو را جمع كنذ
ص 170 : چنانك خواستى خوذ آن كار نكرده بوذى هرگز ( نسخهء توبينگن ، چونانك )
ص 170 : دانسته باذ خواجه را كى چون دانسته باشى
ص 289 : اگر دايرهء او تنگ بوذ فاهم فراز آمذه . . .
ص 314 : فرزند دو بيك شكم بسيار آيذ
ص 402 : سبحان غذا قادر توان كردار كى بحكمت خويش چونان كى بايست آفرينش كرد
ص 448 : چندان كى مهتر بوذ ، حال او بهتر بوذ
ص 449 : دنبلها بر تن او برآيذ و بدشخوارى زندگانى كنذ
ص 458 : در زبانش گرانى بوذ و بسيار انديشهء مخالف كنذ
ص 459 : در گوش گرانى آورذ و بذخوى باشذ و چيزها پذيرذ و تمام نكنذ و زبان سنگى دارذ
ص 475 : از جهت زنان خرّمى يابذ و چرب سخن باشذ
ص 486 : با خود غلبه گيرذ
ص 506 : هم چنانك گفتيم وا لكن از آفتها رستگارى بوذ
ص 514 : خدمتگران و بندگان بيفرايند
ص 520 : برادران و مال فزون شوذ و هر كارى كه آغازد تمام كنذ
جليل اخوان زنجانى بهار 1382 خورشيدى