« وا » بجاى « با » و « به »
ص 484 : باشذ كى سعادت برذ وا حالى نيك
ص 506 : هم چنانك گفتيم وا لكن از آفتها رستگارى بوذ و تسليم باشذ
ص 510 : زمين و آب و ضياع وا عمارت كنذ
به كار بردن واژه « عزيز » به معنى گران ، ناياب و با قيمت
ص 291 : طعام عزيز شوذ و مردم گرسنگى برند
ص 305 : باذ صعب و عزيز بوذن طعام و شراب
به كار بردن تركيبهاى « خونريزش » و « خونريز » به معنى كشت و كشتار
ص 292 : نظر دشمنى دزدان غلبه گيرند و خونريزش بوذ
ص 295 : و بارمنيه خارجى بيايذ و خونريزش بوذ
ص 297 : ناحيت مغرب چون خونريز بوذ
ص 302 : خونريزش در مشرق
ص 303 : خونريز ميان پاذشاه و رعيّت
كاربرد واژهء « پايندانى » به معنى ضمانت يا كفالت
ص 491 : از وام يا پايندانى غرامت برذ و يك ماه از اوّل بتر بوذ
ص 492 : و از جهت دزدان و پايندانى غم برذ و وام گيرذ و بلا رسذ
ص 510 : و از پايندانى غم رسذ
ص 510 : يك سال و نيم بگذرد و درين وقت از پايندانى و سفر غم برذ
ص 512 : پايندانى كند و غرامت كشذ
ص 516 : اگر پايندانى كنذ ، غرامت كشذ