ص 449 : هر جا كى روذ توانگر بازگردد
ص 515 : سخن مردم بازپس گويذ و استهزا كنذ و لقبها نهذ
ص 523 : آفتاب ببرج و درجه و دقيقه اصل خويش باز رسذ
كاربرد واژهء « ترسكارى »
ص 442 : ستاره چون ساقط بوذ در سيّم و نهم ، دليل بوذ بر ترسكارى و عبادت
ص 502 : پارسائى و ترسكارى زيادت شوذ و در كار دين خصومت كنذ
« هرزه » به معنى بيهوده ، پوچ و هدر دادن
ص 8 : و مرتبه ما بين خالى بوذ هرزه بگذاشتيم و بمرتبهء عشرات . . .
ص 177 : اگر مرّيخ اندر و تدى بوذ و قمر بر تربيع مرّيخ ، هرزه شوذ
ص 178 : از بهر شغلى سفر كردست ضرورى ، كى هرزه نتوانذ گذاشتن
ص 442 : اگر ليلى بوذ خوابهاى هرزه و آشفته بينذ
ص 470 : پذر و ماذر را دردى و علّتى رسذ و خذاوند تحويل ، مال ايشان بهرزه كند
دربارهء سقط جنين
ص 71 : فرزند از شكم رفتن
ص 307 : بيمارى و مرگ و كوذك از شكم ماذر افتاذن
ص 431 : اگر نحسى بوذ آنچ زايند بميرند يا از شكم بشوذ
ص 434 : فرزند اوّل بميرذ يا از شكم ماذر بروذ
ص 487 : يا فرزندى از شكم بروذ
ص 488 : باشذ كه فرزند بيفكنذ