ص 289 : بر چند لون باشذ يا بسرخى گرايذ
ص 295 : جامه دخانى بيشتر دارند
ص 404 : سپيذ باشذ با شكل گردى گرايذ
ص 420 : گندمگون
معنى برخى از لغات
ص 18 : تيرست ( - سيصد )
ص 67 : موى خونين ، موى خونى ، هم خوانده مىشود و در نسخهء « ملك » « موى خوار » اين واژه در الفهرست ابن نديم « 1 » ص 612 در مورد بابك خرم دين آمده است :
« مادرش ) او را ( بابك را ) برهنه در زير درختى خوابيده يافت ، و ديد زير هر موئى از موهاى سينه و سرش خون نمايان است . . . »
ص 94 : آن سخن كه در فرح گفتيم نشكافته باشيم . ( شكافتن - باز نمودن ، بررسى )
ص 101 : اعتماد بر اين است كه تا بام روشن ( - فجر - پگاه - پديد آمدن بامدادين ) نتابد
ص 147 : شاهول - شاغول - شاقول
ص 171 : گوش داشتن ( - مراقب بودن ) گوش آن بايد داشتن كى ماه باز جاى خويش آيد
ص 288 و 289 : كشيدن ستارگان ( - شهاب - نيازك ) دليل بود بر رعدوبرق كشيدن ستارگان
ص 315 : رعدوبرق و سيول ( - جمع مكسر سيل )
ص 470 و 473 و 476 و 478 و 480 : كسلانى . از واژهء « كسل » به معنى سست و كاهل و بيمار
ص 473 تا 478 : شمارهء « دوازده » را « دوانزده » نوشته است
هامش
( 1 ) . الفهرست ابن نديم ، ترجمهء م . رضا تجدّد .