حكم المنيّة فى البريّة جار * ما هذه الدّنيا بدار قرار
فرزند مهتر به شهريارى نشست .
تمام شد باب اوّل كه متضمّن وصايا و مغرس موعظهء ملك بود فرزندان را .
بعد از اين باب مناظرهء ملكزاده با دستور برادر تقرير افتد و درر غرر كه از كمال درايت و وفور فضيلت ملكزاده انتشار يافت ، در سلك الفاظ و سمط عبارت كشيده شود . هر كه در اين باب با فكرى صايب تأمّلى بواجب كند ، و دقايق و حقايق آن معلوم گرداند ، از بوار خذلان و شدّت هوان مسلّم ماند . از آنكه امتحان احباب و آزمايش اصدقا از فرايض مهمّات و مواجب امور است . چه هر كس كه به مزخرفات ابناى روزگار مغرور گردد ، و به عذوبت الفاظ و خرافات بىاصل ايشان مسرور شود ، همچون محمّد غازى كه مرصّع اين معانى است گردد كه وقت نزول وقايع و هنگام حلول حوادث ، مأيوس و منكوس مضظرّ و مضطرب شد .
چه غدر و ختر در طباع ابناى روزگار مترسّخ شده است ، و رفض وفا و ترك صفا مذهب جماعت گشته . همه بيان عذب و زبان عضب دارند ، ليكن چون ريحاناند ، با بويى و ثمره نه . و چون لاله ، همه رنگ و بوى نه .
ملك تعالى در اين عهد ليام و نوبت [
a
27 ] طغام ، ارباب كياست و اصحاب دراست را بديشان افتقار و احتياج مدهاد . و همه بىحفاظان را رهين عواصف قهر و اسير زعازع فنا داراد ، و خير حضرت قدس بر سرادق مغفرت نصيب اخوان صدق و حظّ سكّان صفّهء صفا گرداناد . و هو القادر على إنجاز آلمطلوب و إسعاف المرغوب .