نواصى : جمع ناصيه ، پيشانيها ، طرّهها . عبارت « تمليك نواصى حسّاد » ، يعنى « به دست گرفتن ناصيههاى حسودان » كنايه است از غلبه و تسلّط بر حسودان .
نواهى : جمع ناهيه ، بازدارندهها ، در اينجا به معناى « بلاها ، مصايب » به كار رفته است .
وحول : جمع وحل يا وحل به معناى « گل و لاى » ، مجازا ورطهها . ص 150
و داد : دوستى ، مهر ، محبّت . ص 264
وديد : محبوب . ص 231
وسامت : نكورويى ، نكويى ، حسن ، و از آنجا كه « وسامت » به « حال » يا « احوال » اضافه شده ، اين تركيبها به معناى « بهروزى » است . ص 396 ، 415
وسخت : احتمالا تصحيف « وسعت » است .
وشاح بها : گردنآويز نيكويى ، آرايهء حسن . ص 146
وشاح عاطفت : آرايهء مهر . « به وشاح عاطفت متوشّح باشند » يعنى به آرايهء مهر آراسته باشند .
ص 304
وصايف : جمع وصيفه ، كنيزان . ص 417
وكس : ورود ماه به يكى از منازل نحس ، مجازا بخت برگشتگى . ص 213
ولوع براعت : اشتياق در دستيابى به تفوّق علمى ، دانش دوستى . ص ؟ ؟ ؟
وله : بىعقلى . صص 68 ، 215 ( هر دو مورد ؟ ؟ ؟
هواجر : جمع هاجره به معناى نيمروز ، اوج گرما . صص ؟ ؟ ؟ ، 231 در صفحهء 212 به معناى « جوششها ، غليانها » به كار رفته است .
هوادى نظر : « هوادى » جمع « هاديه » است به معناى « اوايل ، مبادى » ، پس « هوادى نظر » يعنى « اصول يا مبادى انديشه » .
هيضه : رودل كردن ، ؟ ؟ ؟ ص 161
هيعه : اين واژه در ؟ ؟ ؟ معناى « شدّت حرص ، ترس ، وحشتزدگى و . . . » آمده است ، امّا پيداست كه غازى ملطيوى آن را كم و بيش مترادف با « فسق و فجور » و به معناى « عيّاشى ، شادخوارى » به كار برده است .
روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 851
مساهمون: محمد غازي ملطيوي
ص٨٥١