« من » آمده است .
ص 302 ، س 3 :
« اگر عرض ديگر . . . »
به رغم هر دو نسخه به نظر مىرسد كه « عرض » به جاى « غرض » مناسبتر باشد .
ص 307 ، س 2 :
إذا بلغ المرء [ من ] الدّنيا . . .
« من » لازم است .
ص 313 ، س 12 :
« زغن حليف جوع و متقصّف گرسنگى بود . . . » .
« متقصّف » و « منقصف » هر دو قابل قبولند ، امّا به هرحال نسخهء « متقصّف » در متن بيايد بهتر است .
ص 314 ، س 6 :
صورت شعر - بيت دوم - در دستنوشت چنين بوده :
إنّ فيها لكّلّ واهى شداد * و لديه لكلّ وهن جباره
ص 318 ، س 23 و 24 :
« و جهت ارفاق نايافته اصفاق را چرا التزام مىنماييد ؟ »
« اصعاق » را چرا التزام مىنماييد ؟ » « اصعاق » بىمعنى است هرچند در دو نسخه آمده است ، به نظر مىآيد كه واژهء « اصفاق » مناسب باشد .
ص 325 ، س 14 :
شعر در دستنوشت بدينصورت آمده است :
. . . عذارا دوار فى ملاء مذيّل
ص 327 ، س 11 :
« و سحّ خال إذا رعد . »
آنچه در نسخهء ليدن آمده چنين است : « و صحّ حال اذا رعد » ، و در حاشيه « صح »