طالع من اين موش را بر اين افترا [
b
237 ] مستحث شد . ندانم كه كدام فاجر فاسق او را بر اين اقدام اغرا داد . و اگر از خبث طينت او اين اختلاق صادر شد ، ايّام نكبت من او را باعث گشته باشد .
روباه نيز بر آن سياقت اداى شهادت كرد . شتر گفت : بر گفتار ايشان دانم كه شهريار را وثوق تمام بود . من تا اين غايت از افشاى اين سرّ و اظهار اين راز احتراز مىكردم كه مناقضت عهد محظور عقل و مناكثت ميثاق مقصور حزم است كه فضلا گفتهاند : بريدن زبان بسى سهلتر از ابثاث اسرار . خداى را تعالى دربارهء من لطايف فراوان است كه مرا در اين فازهء اذيّت و مفازهء بليّت از تعريك شوايب و تشويك نوايب نگاه داشت .
شهريار را تأرّث خرس درست شد . او را در حضور موالى و شهود موالى فرمود كشتن و شتر را صاحب سرّ گردانيد و گفت : آنكه سرّ دشمن را كه قاصد مطلق او بود چنين مستور داشت ، اسرار ما را فاش نكند .
تمام شد داستان شير پرهيزگار و خرس نادان . هركه دقايق و حقايق اين معانى به گوش همّت اصغا فرمايد ، بداند كه مايهء صلاح و سرمايهء نجاح صدق نيّت و صفو عقيدت است ، و عاقبت خاين و خاتمت مكّار جلا و بوار .
و چون اين حكايت را محمّد غازى به الفاظ تازى موشّح گردانيد ، اگر عنايت ايزد تعالى تمليك نواصى حسّاد و قدرت ادناى قواصى مراد او را كرامت كند ، و عتاب را به اعتاب و عسر را به يسر بدل گرداند ، و سمع او را از اصغاى مرنان دونان به طنين حنين مشغول گرداند و خاطر خطير او را از تشويش مشتى وغد و حزب فدم [
a
238 ] فراغ ارزانى دارد ، حكايت عقاب شكارگر و آزادچهر كه مشتمل است بر يمن تحذير و مشحون به انواع تذكير هم بر اين منوال نسج كند ، و غرايب و اطايب آن را به وسايط الفاظ رفيع و امثال بديع به اسماع رساند . ملك تعالى اقطار روم را كه مرتع اغمار و مربع اذمار شده است مسارّ فضلا و منار عقلا گرداناد ، و اين ظلمت اجحاف را به نور كمال مبدّل كناد ، و قدر ارباب كفايت و