استنطاق نمايند و بر آن تهديدى سخت و تشديدى بغايت كنند تا هركه داند مستور ندارد ، و از بيم ابادت به ارادت شاه گرايد .
شهريار همچنان فرمود . بر آن حال از وحوش بجز موش وقوف نداشت .
خرس چون جماعت را خاموش ديد ، پنداشت كه بر آن حال كسى را اطّلاعى نيست . روى سوى جماعت كرد و گفت : هركه بر چيزى وقوف دارد و از اعلان آن تخلّف نمايد ، خصم او به قيامت من باشم . و اين تأكيد و توطيد [
a
237 ] از آن مىكنم تا راى مبارك شاه را تصوّر نشود كه جهت من آن سرّ جماعت مستور مىدارند ، و سبب مراقبت من صون آن واجب مىشناسند . موش روباه را گفت :
در جرأت اين خاين و وقاحت اين باغى چه گويى ؟
روباه گفت : وقت بثّ اسرار است و هنگام اعلان احوال . برخيز و آنچه ترا معلوم است بىزيادت و نقصان عرض كن ، و خود را از صواعق اثم كتمان شهادت به درآر ، كه بارى جلّ و عزّ مىفرمايد :
وَ لا تَكْتُمُوا الشَّهادَةَ .
موش وثوب نمود و گفت : سعادت شاه جاويد باد و ضعفاى عالم را در حريم اقبال مبارك مقرّ . بندگان مىدانند كه بىشواهد يقين و نفى شواغل تخمين هيچ حكم از احكام تو نفاذ نيافته است . از اين افترا شتر چون گرگ يوسف معصوم است و از اين تهمت ملهف و زور متلف ذمّت او برى . اگر اجازت فرمايد صورت ماجرى عرض افتد . شهريار فرمود كه : مدّتى است كه همّت ما بر فصل اين واقعه موكول است و نهمت بر قطع مادّهء اين حادثه موقوف . اگر ترا بر كيفيّت اين شايبه و چگونگى اين نايبه شعورى هست بازنماى . موش احوال عرض داد .
خرس چون شهادت او شنيد ، از منشأ و مولد او پرسيد . موش گفت : چابك نامم و در جوار تو خانه دارم . خرس گفت : كما أنّ مساعدة البخت تحيّر ذوى العقول فى حسن مؤاتات الأمور للمبخوت و مجيئها من حيث لم يظنّ فكذلك انصرافه من حيث لم يحتسب . چون قضا منزل شود و حكم قدر نفاذ خواهد يافت ، صاعقه از هر طرفى لاحق گردد كه افهام از ادراك آن قاصر آيد . نحوست