گردانيد و پشيمانى آن ساعى بغيض كه اسباب استعذار از چه نوع تمهيد كرد ، و پادشاه را عاقبت كار از سر آن تهوّر و تضوّر چگونه برد و عداوت كه ميان ايشان بود ، جهت تعصّب اسباب دنيا چگونه به صداقت انجاميد ، و از اتّفاق ايشان بنيان ممالك چگونه مرصوص شد ، و اساس دولت چگونه مؤكّد گشت .
اكنون بازنماى حكايت آنكه از قلق نفس و ضور ضمير و خشونت طبع ، بىسببى ايذاى اخوان و اقران طلبد ، و خود را بدانسبب ممقوت جهانيان و مبغوض عالميان گرداند . و چون اضرار [
b
142 ] او از حد تجاوز نمايد و اضطرار ديگران به غايت انجامد ، در تعريك او چگونه خوض كنند و او را در ورطهء هايل و لجّهء خذلان چگونه اندازد و آن موذى موسى خود را به جلادت و شطارت از آن مهلكهء مبيد و مفازهء فنا چگونه به رياض نجات و قطر فراغ رساند ، و از آن خوى مذموم و سيرت ملوم چگونه اعراض كند ، و خود را از حضيض خمول به اوج علو رساند .
ملكزاده گفت : هركس كه به نظر رأفت ملكوت منظور شد و به يمن ارفاق ملأ اعلى مخصوص گشت ، اگرچه رهين عطش باشد و در سراب اضطراب مأخوذ ، تأييد آسمانى او را از افاضت انواى سعادت مرتوى گرداند ، و او هرگز به ذبول و خمول راضى نشود .
بيت
كى جره سازد چو مرغ خانه بر هر خاكدان * هركه را روح القدس پرورده باشد زير پر
و لايق اقتراح ملك حكايت زيرك و زروى است . ملك گفت : به حكم افادت اين حكايت بدايت كن تا از اصغاى آن انواع فوايد مدّخر شود و كمال تيقّظ حاصل آيد .