گشت ، و خاطر غليل را از آن ارتوا حاصل آمد . امّا فضلا گفتهاند كه مرد عاقل در نظام اسباب خويش جهد بليغ نمايد و آنچه از اعتناى ايّام و ارعاى فلك او را حاصل شود ، بعضى به رذالت از دست بدهد و بعضى به يمن حزم و دليل عقل صرف كند ، چنان كه آن فلّاح كرد .
دادده گفت : از اين شايبهء مكرث خاطرم را نكايت زيادت شده است ، به اعادت اين حكايت رعايت مبذول دار .
حكايت
پيروز گفت : چنان شنيدم كه شخصى بود به براعت موصوف و عفّت معروف . [
a
134 ] از دنائت دنيا معرض ، و به خيرات آخرت راغب . غار بر عار دنيا اختيار كرده و تحمّل بار عبادت را بر مصاحبت اغيار ترجيح نهاده . روزى به حكم زيارت جايى مىرفت ، دو خشت زرين يافت . با خود گفت : جهّال را اين سبب عصيان و آلت طغيان است . تبرّم خاطر من از اين ظاهر است و سآمت طبع من از قبول اين بغايت . و اين چيزى است كه هركس كه آن را صرف در راه صلاح كند ، اغراض او به نجح پيوندد ، و مراد أولوى و أخروى او به اسعاف مقرون شود ، و او را ثنا مدّخر گردد ، و به قصاراى امنيّت برسد .
و هركس كه نه بر اين وجه اين را خرج كند ، سبب ارتماض و موجب ارغام او گردد . و اگر من اين را همچنين مهمل بگذارم ملوم شوم ، جهت آنكه منافع دنيا و ضبط ثواب عقبى به وجود او تعلّق دارد . مصلحت آن است كه بر شارع اعظم بنشينم و هركه را يابم كه بر او مغتر نگردد ، هردو خشت را به دو دهم .
پس در راه مردى را ديد كه مىآمد . چون به دو رسيد شرط تحيّت به جا آورد .
زاهد با تهلّلى تمام و بشاشتى بغايت او را در سلك امتحان كشيد و در اثناى حكايت او را گفت : اگر ايزد تعالى ترا دو خشت زرّين بدهد ، استعمال آن به چه طريق تقديم كنى و به كدام وجه جهت نظام احوال خويش وثوب نمايى ؟ مرد از