تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
فى المهد أنطق عن سعادة جدّه
و بزرگ شده است و با مادر در خانه مىباشد ، و آن پسر به فنون علوم و صنوف فضايل متبحّر شده است ؛ و اسباب ايشان روى به نظام نهاد ، و آن پسر از غايت كفايت در شهر مشار اليه گشته است و صيت او به مهارت علوم به اطراف منتشر . چون كيفيّت حال او را معلوم شد ، شكر بارى ، عزّ و علا ، بگزارد و گفت : من حالف الصّبر ظفر و من استصحب العجل خسر . اين حكايت از آن ايراد افتاد كه ترا نيز اندر اين واقعهء مهيب و حادثهء هايل صبر بايست كردن و به عقال عقل زانوى حسد بستن ؛ كه صبر داروى داى عضال است و نافى امحال محال و سبب خصب و ارتياش معاش و مرهم قرحهء ترح . اكنون چون فذلك كار بر اين سياقت روى نمود و تعجيل موجب عثار شد ، هدم بناى خشم فريضه بايد شناخت ، و جادهء ارتياح و منهاج اقتراح به نور صبر واضح گردانيد ، و از مهبّ سلوت به نفحات اغتباط عالم ضمير را متضوّع [
a
133 ] بايد كرد و با خصمان طريق مسالمت و مصالحت سپرد تا شهريار را اعتقاد در تو فاسد نشود و تصوّر نكند كه آنچه از تو صادر شد در حقّ ايشان از روى تعصّب و از سر تعنّت بود ؛ و اگرچه عقلا دانند كه زبان عبارت از مضمون ضمير كند . شعر
و ما تخفى الضّغينة حيث كانت * و لا النّظر الصّحيح من السّقيم
و غرض از تقرير اين مقامات و اطناب اين مقالات آن است كه تا وقتى ديگر مجال مقال تو با شاه مسدود نشود و هرچه گويى ، مسموع و مؤثّر آيد . جهت آنكه نبايد كه وزير شهريار خود را به ذرو سخن معروف گرداند و ايراد او به هواى نفس منسوب شود نه به مصالح پادشاه ، كه فضلا گفته‌اند : از مجرم به اعتذار خشنود بايد شد و به استعذار راضى بايد گشت . بعد از آن اگر خصم از قبول عذر تمرّد نمايد و استغفار را به حسن قبول استقبال نكند ، در آن زلّت مشارك مجرم و به عذل لايق باشد . از آنكه عادت كرام قبول عذر است ، و خصال ارباب دها ،