واجب است نه تبرّع . و آن چيز به تو نزديكتر است تا به جواب آن قاصر آيى ، و قصور تو سبب بوار و ابادت تو گردد .
دينى گفت : زنى شوهر خويش را گفت : من ترا در سوراخ خويش كنم تا در آنجا هلاك شوى . مرد گفت : اگر مقدّر است كه بوار من در آن محلّ خسيس و ثقب منتن تو باشد ، خلاص و مناص طلبيدن نوعى از استكبار و طرفى از استنكار بود .
امّا اين تصلّف و تسلّط تو بىظهور قدرت ، دليل است بر سخافت و قلّت كفايت تو .
شعر
و ما غضب الإنسان من غير قدرة * سوى نهكة فى جسمه و نحول
بپرس هر آنچه مطلوب خاطر و مرغوب ضمير تست . ديو گفت : تركيب وجود آدمى از چيست و اسم مردى بر كيست و جان مردم چند است و معاد و مآل ايشان كجاست و قوت جان از چيست و مقام ايشان كدام است ؟ دينى گفت :
خلقت آدمى از رطوبت و يبوست و حرارت و برودت است و اصل اين چهار دو بود . آن دوى ديگر ، نتيجهء ايشان است . و اسم مردى بر آن اطلاق شود كه رتق از فتق داند و يسر از بسر شناسد ، و معانى را [
b
98 ] به عبارت مهذّب و بلاغت مستعذب به اسماع رساند . و جان مردم سه است : لوّامه و امّاره و مطمئنّه . و قوت روح حيوانى قوت لطيف است . چنان كه جوارح از كثيف و مقترف و مكتسب سعادت ابدى و مستشرف و مستضى انوار سرمدى ، نفس ناطقه است .
امّا ارواحى كه در شبح انسان استقرار دارند ، مواضع ايشان سه آمد : يكى از آن كبد است كه قوّت نما در او تركيب افتاده است ، و ديگر دل است كه منبع روح حيوانى است و منبط قوّت زندگانى ، و سيم دماغ است كه محلّ حواس و مقرّ مدركات است . و سه جارحه ديگر است كه مستفيد آن سهاند : يكى معده است كه طبّاخ جگر است ، و ديگر شش كه مروحهء دل است و مشعل نار حيات ، و ديگر