آيند .
اى ملك ! روزگار گذرنده است و تو مسافر املى . به نهايت منازل و مراحل او هيچ مسافر نرسيده است . مركوب تو ادهم و اشهبىاند كه هرگز عى را بديشان راه نيست . و خود را حامل اسباب جهان مگردان كه چندان كه اذعان بيشتر نمايى ، او در تثقيل بيشتر كوشد . و فضلا گفتهاند كه : هيچ شجو گرانتر از قناعت نيست .
چون اضطرارى بود ، و هيچ صفقت از آن مربحتر نيست چون اختيارى باشد . و سعى كن تا جهان را اسير خويش گردانى و تحرّز نمايى تا تو اسير جهان نشوى ، كه توعّر راه او ظاهر است . هر كه سالك آن راه شد ، هلاك گشت . و اوامر و نواهى خرد را امتثال نماى تا از شماتت اعادى و ضير عوادى محروس مانى . و در هر كار اعتماد بر لطايف الاهى و عواطف سبحانى كن كه گفتهاند : من وثق باللّه أغناه و من توكّل عليه كفاه .
تمام شد باب زهد كه انتما به اردشير بابكان و اعتزا با مهران به دانا دارد . هر كرا طبعى قويم و نيّتى مستقيم است ، فوايد اين باب را موايد نفس سازد ، و عوايد آن را مزاود روح گرداند ، تا در دنيا منظور ملوك و در آخرت مقبول حضرت جلّت گردد . چه هر كه مستمدد از روح القدس باشد و مستجلب از انوار سكّان سراچهء قرب ، به وقت استشراف خاطر خود را از امتثال اوامر متخيّله دور گرداند تا مصلح ابد و مفلح سرمد شود ، و او را يقين گردد كه حصول [
b
86 ] وصول فردوس به ترك خضرت اين دمن تعلّق دارد كه الفاظ نبوى به تحذير آن اشارت فرموده است : إيّاك و خضراء الدّمن . چه ظاهر است كه هر كه به فكاهت و نباهت دنيا مغرور شد و به حبوت او سلوت نمود ، نداى :
سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ ،
به صماخ او نرسد و در زمرهء مشرّفان امر :
ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ ،
معدود نگردد .
و چون محمّد غازى از ترصيع حكايت اردشير بابكان و مهران به دانا فارغ شد ، اگر از قوارض زبان و عوارض بيان حثالات ايشان امان ياود ، حكايت ديو گاو پاى با دينى بر اين نمط تلفيق كند . ملك تعالى خاطر اولوالالباب را از اوصاب