يكى گفتا كه مرگ آن [ و ] اين است * چه شد معلوم كان سلطان دين است
به خدمت همرهش خاقان چين است [ b 40 ] * ختايىها بساط كدخدايى
مهيّا كرده بهر آشنايى * چو بهر شه معيّن گشت جايى
به استقبال ، شاهان ختايى * برون آمد به رسم پادشايى « 1 »
تمام شهر از دانا و نادان * چه آن ديدند گرديدند حيران
ببوسيدند پاى شاه مردان * شه مردان على عمّان ايمان
نخستين ساخت ايشان را مسلمان * ميان خلق عيدى تازه انداخت ( ! ) « 2 »
بت و بتخانه را سربهسر سوخت ( ! ) « 3 » * بر ايشان چون چراغ دين برافروخت
ره [ و ] رسم مسلمانى بياموخت [ a 41 ] * . . . « 4 »
نشانيد آنگهى شاه و گدا را * به يك مجلس غريب و آشنا را
نوازش كرد اهل مدّعا را * پس آنگه دختر شاه ختا را
چه دختر اخترِ « 5 » برج صفا را * كه بوده ماه و خور ليل و نهارى
گلاندامى ، دلآرامى ، نگارى * خوشالحان عندليب گلعذارى
نمود از راه [ و ] رسم شهريارى * به فرزند شه چين خواستگارى
ز حلّ [ و ] عقد اين معنى چه رستند * همان دم رشتهء خدمت گسستند
سر [ و ] دست رقيبان را شكستند * همه شاهان به يكديگر نشستند
دو گوهر را به يكجا عقد بستند * پسر را گر جفاها بر سر آمد
ولى آخر دلش را غم سرآمد * كه ناگه در كنارش دلبر آمد
مراد عاشق مسكين برآمد * شه چين را غم دوران سرآمد [ b 41 ]
هامش
( 1 ) . پادشاهى .
( 2 ) . قافيهء مصراع نادرست است . شايد « اندوخت » باشد .
( 3 ) . مصراع اشكال وزنى دارد . شايد : بت و بتخانه را يكسر همه سوخت .
( 4 ) . مصراع پنجم در نسخه نيامده است .
( 5 ) . دختر .