سپهدار ايران ز نو جان گرفت * ره كفر بگذاشت ايمان گرفت
بياموخت آيين اركان دين * شد از همّت سيّد المرسلين
بباليد « 1 » نور 301 و بكاهيد نار 302 * چه شد رستم از دوستان كبار
چه شد پور زال از ره كفر دور * سيه گشت نار و ضيا يافت نور
به شه گفت رستم كه اى شهريار * غلام تو شد رستم نامدار
ز دوزخ به جنّت رساندى مرا * ز آتشپرستى رهاندى مرا
كنون منّتى نِه تو بر جان من * كه روشن شود دين و ايمان من [ b 16 ]
بگو نام خود تا كنم حِرز جان * كه بر من شده مردى تو عيان
ولىّ خدا شير پروردگار * بفرمود با رستم نامدار
منم شير دين « 2 » هيچكس سرّ من * نداند كسى گفتگو دم مزن
نه افلاك بود و نه خاك و نه آب * كه كرده خدا نام من بو تراب 309
بسى پيش آدم « 3 » در اين كهنه دير * نمودم به كوه و در و دشت سير
به همراه آدم در اين خاكدان * نهادم قدم اى جهانپهلوان
منم مظهر جملهء كاينات * منم حاضر اندر ممات و حيات
ز پيغمبران هركه آيد وجود * يد اللّه البتّه همراه بود
خدا را پرستيدهام روز و شب * ملايك ز من كسب كردند ادب
بود نام من بىحد و بىشمار * على خوان تو اى رستم نامدار [ a 17 ]
و ليكن در ايّام آخر زمان * كه ظاهر شود ختم پيغمبران
من آن روز ظاهر شوم در زمين * نماند كسى زنده از مشركين
به فرمان پيغمبر پاكجان * زنم تيغ بر گردن مشركان
تو چون دين پذيرفتى اى نامدار * شدى ز اهل ايمان برستى ز نار
به رجعت تو را زنده سازد خدا * نگردى در آن روز از من جدا
به دنيا و عقبى شوى كامران * بزرگى نمايى به هردو جهان
كنون رو به صد عزّت و احترام * به نزد سليمان عليه السّلام
تعجّب بماند و خدا را بخواند * كه خورشيد 323 رفته ستاره بماند
هامش
( 1 ) . بناليد .
( 2 ) . اين .
( 3 ) . شايد : پيش از آدم .