مرخّص شد از بارگاهش ، ز جان * كمر بست در خدمت خاندان
سليمان ز ياقوت و لعل و گهر * ببخشيد بسيار بر نامور
به صد حشمت و عزّت و اقتدار * به ايرانزمين رفت آن نامدار
به درگاه خسرو چه آمد ز دور * بديدش شده نار مايل به نور
دليران چه رستم سراسر بديد * سخن گفت بسيار و پاسخ شنيد
كه هست اين سليمان شه برّ و بحر * مطيعش بود جنّ و انس [ و ] بشر ( ! ) [ b 19 ]
مرا نيست با اين چنين كس جدال * نديدم چه او شاه صاحبجمال
شدم من به درگاهش از دوستان * كنون مىروم جانب سيستان
چه ايرانيان كردند « 1 » اين حرف گوش * برآمد ز شاه [ و ] رعيّت خروش
كه برباد شد دين آتشپرست * بشد شعلهء نار در خاك پست
شنيدم ز تاريخ اهل عجم * كه آخر سليمان به خيل و حشم
بشد عازم ملك ايرانزمين * به خسرو نمودند ديوان كمين
به ايرانيان عيش كردند تلخ * گريزان روان گشت خسرو به بلخ
در آن سرزمين شد به غارى نهان * نداده دگر كس ز حالش نشان
ز پيشانيان 364 پند گير اى پسر * كجا رفت سام و چه شد زال زر
كيومرث و جمشيد و كاووس كوس 365 ( ؟ ) * فريدون [ و ] گودرز [ و ] كاموس [ و ] طوس [ a 20 ]
كجا رفت اسكندر و لشكرش * چه شد تخت و تاج و چه شد كشورش
كجا رفت طيمورث 367 « 2 » و كيقباد * كه گويا ندارد جهانش به ياد
چه شد رستم آن پهلوان جهان * به خاك مذلّت كهان و مهان
كجا رفت پيران و افراسياب * چه شد گيو و رهّام اى كامياب
كجا رفت بيژن به چاه اندرون * چه شد گر نيامد از آن بارگاه ( ! ) « 3 »
كجا رفت ضحّاك بيدادگر * چه شد آن ستمكار آخر دگر
كجا رفت شدّاد بيدادگر * كه از جور خود رانده شد از بهشت
كجا رفت بهرام و گورش كجاست * ندانم كه چپ رفت يا رفت راست
هامش
( 1 ) . كردن .
( 2 ) . تيمورس .
( 3 ) . شايد : چه شد گر نيامد از آنجا برون .