تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحياة ( فارسي ) — صفحة 647

مساهمون:

ص٦٤٧
مردمان ، و پيشرفت اجتماع ، و نفوذ ارزشهاى و الا به درون جانها ، جز با سياست اقتصادى عادلانه تحقّق نخواهد يافت . « 1 » و اين سياست راهى براى عملى شدن پيدا نمىكند ، جز آنگاه كه مردمان در اين باره فهم كافى پيدا كنند و به خوبى آگاه شوند ، كه از ناحيهء فقر و تهيدستى و همچنين تكاثر و اتراف زيانهايى بسيار ويرانگر به افراد و اجتماعات مىرسد . اهميّت آگاه شدن مردم از زيانهاى ياد شده از آنجاست ، كه اگر انسانها بپندارند ، كه زيانهاى ثروت مفرط و تكاثر مالى تنها به بهره مند شدن گروهى و محروم ماندن ديگران محدود مىشود ، و هيچ پيامد ديگرى ندارد ؛ يا اينكه زيانهاى فقر و نبودن عدالت مالى محدود به حرمان گروهى و بهره مندى گروهى ديگر است و هيچ زيانى جز اين ندارد ، شايد در اين صورت ، شخص ، خود را تسلَّى دهد و بگويد : بگذار باشد ، اين امر چندان مهم نيست ، توانگر طغيان مىكند ، بگذار در طغيانش سرگردان باقى بماند ، عاقبت مورد مؤاخذه قرار خواهد گرفت ، و فقير سختيهاى فقر را تحمّل مىكند ، بگذار كه او نيز اين رنج را بكشد و تحمّل كند ، كه عاقبت پاداش اين تحمّل رنج را به دست خواهد آورد . ليكن كار منحصر به اين حد نيست ؛ و ما پيشتر اين حقيقت را در فصلها و بحثهاى گذشته - با استناد به مقدارى در خور از آيات و احاديث - بيان كرديم . آرى ، غناى تكاثرى ( سرمايه دارى ) ، انسان و انسانيّت را تباه مىكند و فضايل فردى و اجتماعى را منهدم مىسازد ، و همه جامعه را به لجن مىكشد ، و ارزشها را مسخ مىكند ، و به دين و بقا و گسترش آن آسيب مىرساند . فقر نيز واقعيّت انسانى را به بدترين صورت سركوب و پايمال مىكند ، و به دين و بقا و گسترش آن ضرر مىزند . پس بر اساس اين واقعيّت جارى ، براى هيچ انسان آگاه ، يا مسلمان خردمند ، يا مؤمن غيور ، يا جامعه شناس متعهّد ، يا اقتصاددان فهميده ، يا سياستمدار شايسته ، يا انقلابى آزاد ، يا فقيه پيشرو ، يا قاضى شريف ، يا مبلَّغ صادق ، يا واعظ بيدار ، يا نويسندهء ارزشگرا ، يا هنرمند آرمانخواه ، يا شاعر با رسالت ، يا استاد فرهيخته ، يا روزنامه نويس با شرافت ، يا طلبه
هامش
« 1 » فصل 47 ، از باب 12 ( جلد ششم ) .