فصل چهلم افراط و تفريط مالى و ارتباط اين دو با واقعيّت وجود انسان
، قصد ما از آوردن اين فصل ، مجسّم كردن اين واقعيّت براى خواننده است كه افراط مالى ( تكاثر و فزونخواهى در مالكيّت ) و تفريط ( فقر كوبنده و مسكنت به خاك نشاننده ) ، هر دو ، با ملكات نفسانى و صفات انسانى ، ارتباطى درهم تنيده دارند ، و اين هر دو ، در ترسيم خطوط شخصيّت انسانى و خصلتهاى او ، و در چگونگى ملكات و شكلگيريهاى آنها نقش مهمّى ايفا مىكنند . در پرتو اين حقيقت ثابت ، بر طرّاحان جامعه سازى ، و سازندگان اجتماعات بشرى ، و علماى دين و اخلاق و حقوق ، و رجال تربيت و اصلاح ، واجب است كه به مسائل اقتصادى و تعديل و اصلاح خط سير آنها اهتمام تمام داشته باشند ، به همان گونه كه بر علماى اقتصاد و برنامه ريزان مالى نيز واجب است كه براى بازشناسى پيوندهاى صفات انسانى با جريان اقتصادى - از نظر درستى و نادرستى ، يا استحكام و سست عنصرى - به سختى بكوشند ، و از پيوستگى عميق ميان قضاياى اقتصادى و اصلاح مردم و تهذيب نفوس و گسترش آرمانهاى والاى تربيتى در ميان توده هاى مردم ، غافل نمانند . . . « 1 » توانگرى و فزونخواهى - علاوه بر زيانهاى اجتماعى و اقتصادى - زيانهايى انسانى و با اهميّت دارد . و فقر و تهيدستى نيز - گذشته از زيانهاى اجتماعى و اقتصادى - در تنظيم حيات بشرى و تأمين سعادت ، زيانهايى انسانى و با اهميّت دارد .
آرى ، واقعيّت وجود انسان ، به همان گونه كه با ثروت دگرگونگى پيدا مىكند ، با فقر نيز چنين مىشود . و از اينجا به اهميّت سازماندهيهاى مالى و استقرار چارچوبهاى عادلانهء اقتصادى ، براى برپا داشتن جامعه اى قائم به قاسط و سالم پى مىبريم . بايد بدانيم كه حيات واقعى براى
هامش
« 1 » فصل 47 ، از باب 12 ، ملاحظه شود ( جلد ششم ) .