و نگريستن به تعاليم دين به صورت مجموعى و يكپارچه و واقعگرايانه ، همان « تفقّه » است كه اولياى دين ما را به آن فرمان دادهاند .
ما نيز در اين كتاب بارها به « اين تفقّه » فراخواندهايم ، زيرا كه چنين تفقّهى و چنين فهمى از دين ، براى دين و براى مسلمانان و ارزشها و موجوديّت و پيشرفت و استقلال آنان اهميّتى حياتى دارد . . . و اين خط سيرى دينى و پيشروانه است كه بايد فقاهت اسلامى آن را بپذيرد و پيوسته در خط آن حركت كند ، و كتابها و بابهاى « علم فقه » را بنا بر آن بپردازد ، و آنچه را كه در آنها نيست و براى انسان معاصر و زندگى معاصر ضرورت دارد ، بر آنها بيفزايد « 1 » ، و از « حوادث واقعهء » معاصر ، و چند و چون آنها ، در پهنه هاى گوناگون زندگى ، ناآگاه نماند و غفلت نورزد . « فقه اصطلاحى » تفقّه مورد تأكيد در احاديث نيست .
هامش
« 1 » چنان كه در فصل 25 از اين باب ، « نگاهى به سراسر فصل » ، بدان اشاره كردهايم . ( در همين جلد )