و امكان تحقّق آنها را بر باد دهد .
7 - مسرفان مفسدانند :
تاكنون به خوبى آشكار شد كه شخص مسرف هم به خود ستم مىكند و هم به مردم ، زيرا كه از حدّ قوامى و اقتصادى مال و مالكيّت آن ، و از حدّ اقتصادى كالا و مصرف كردن آن تجاوز مىكند ، يعنى در داشتن افراط مىورزد ، و در مصرف نيز ، زيرا كه آنچه را حق مصرف آن را ندارد به مصرف مىرساند . و اين هم ظلم فردى است و هم ظلم اجتماعى .
و آشكار است كه آنچه انسان اسرافكار - چه اسراف كمّى و چه اسراف كيفى - مصرف مىكند ، مىتواند وسيلهء رفع نيازهاى اصلى و حياتى مردمان ديگرى باشد ؛ پس خوراكى كه بيش از اندازه مىخورد ، يا از سفرهء او نيمخورده بر جاى مىماند ، مىتواند شكمهاى گرسنگان را سير كند ؛ و آنچه براى گرم نگاه داشتن كاخهاى خود و اطاقهاى فراوان آنها به مصرف مىرساند ، مىتواند برهنگان و خانه بدوشان را در شبهاى سرد زمستانى گرم كند ، بلكه اين خود حق ايشان است كه - بنا بر احاديث امامان معصوم ما « ع » - به دست مسرفان تضييع مىشود . به همين گونه فرشها و بسترها و اثاث و پوششهاى تجمّلى و اترافى و نظاير اينها نيز از همين قبيل است كه همهء آنها مىتوانند رفع نياز از نيازمندان كنند و برهنگان را بپوشانند و كلبه هاى مستمندان را آباد سازند . . . پس مسرفان بيقين مفسدند ، و به گفتهء قرآن كريم : * ( الَّذِينَ ) * * ( لا يُصْلِحُونَ ) * اند كه هرگز اميد اصلاحى و پيمودن راه درستى از آنان نيست ، مگر اينكه از اين راه نادرست بازگردند ، و از اين كار نادرست دست بردارند .
8 - عالمان دين و مسرفان دنيا :
چون اسراف از عوامل سقوط فردى و ستم اجتماعى و از اسباب رواج فقر و ناكامى از سويى ، و خودنمايى و بىبند و بارى از سويى ديگر در ميان مردم است ، بر علماى دين است كه با اسراف به مبارزه برخيزند و با مسرفان و بردگان مصرف بيحساب كارزار كنند ، و در اين راه از همهء وسايل و روشهايى كه دارند مدد گيرند ، تبليغ ، فتوى دادن ، انتشار دادن كتابها و رساله ها ، سخن گفتن بر منبرها ، در مجالس و محافل و جمعه و جماعت ، و تنظيم