شراب ما ، خون دشمنان ماست ، و جام بادهء ما ، كلّهء سر دشمنان .
اين دو بيت در « فتوّت نامه سلطانى » ص 351 منسوب به على امير المؤمنين ( ع ) آمده است : [ اگر پرسند تيغ را به چه نسبت كردهاند ؟ بگوى به گل و ريحان ، چنانچه حضرت امير المؤمنين ( ع ) فرموده : السيف . . .
*
( 39 ) سلطان غور علاء الدّين . . . :
سلطان علاء الدين حسين غورى ملقّب به جهانسوز ( 544 - 556 ) در سال 547 بر سلطان السلاطين معز الدين سنجر بن ملكشاه سلجوقى ( 511 - 552 ) عصيان كرد . . . و از شدت غرورى كه بر اثر چند فتح بر مزاج وى مستولى شده بود به تعريض ممالك سنجرى پرداخت و بلخ را نيز به تصرف خود درآورد . سلطان سنجر . . . در سال 547 او را شكستى سخت داد و اسيرش كرد . ص 73 . شماره 5 ، يادگار سال 1 .
* ( 40 ) جهان داند كه سلطان جهانم . . . :
در مورد اين ابيات ، ر ك لباب الالباب ج 1 ، ص 39 . نيز تعليقات چهار مقاله ، ص 151 .
* ( 41 ) خوارزمشاه اتسز . . . :
پادشاهى بود كه در انواع حكمت و طبّ و نجوم بىنظير بود . ر ك جهانگشا ج 2 ص 3 .
* ( 42 ) الليل اخفى للويل :
ر ك توضيح * ( 36 ) ، باب چهارم .
* ( 43 ) يحمد القوم السرى :
مثل است و تمام آن بدينگونه :
عند الصباح يحمد القوم السرّى .
قوم چون شبانه راه بپيمايند ، چون روز آيد از راهى كه شبانه طى كردهاند شادمان شوند .
براى آن كس كه بخاطر اميد و آسايش ، سختيها را تحمل كند ، اين مثل گفته مىشود .
ر ك فرائد اللآل . ج 2 ، ص 2 .
* ( 44 )
وَ اللَّهُ يُؤْتِي . . .
:
خداوند سلطنت و ملك را به هركس بخواهد ، مىدهد .
بخشى است از آيهء 47 - بقره .
* ( 45 ) :
در اين عبارات ، مصنّف ، با مهارت و براعت سيّارات را به گونهاى كه قدما معتقد بودند كه هركدام مظهر امرى است به كار برده .
كيوان را با فرازنشينى ، مريّخ را با جنگاورى ، قمر را با شبروى ، مشترى را با داورى و زبانآورى و قضاء ، عطارد را با پيشه دبيرى و زهره را با رامشگرى قرين ساخته .