عاقل و زيرك و فصيح و شاعر . . . چون خلافت يافت به آل على نيكويى كرد . . . در سال 232 وفات يافت . . . « تجارب السلف ، ص 179 » .
*
( 133 ) بكر بن الحارث :
اين داستان كه مربوط است به ابو عثمان مازنى و واثق خليفه ، در ابن خلّكان آمده ، و اسم ابو عثمان ، « بكر بن محمّد بن عثمان » است نه « بكر بن حارث » با توجه به اينكه چهارچوب داستان ، همانست كه در ابن خلكان آمده ، بعيد نيست كه مؤلف دستور الوزارة از مأخذى غير اصيل برداشته يا خود ، تصرّفى كرده ، چنان كه شعر « ابانا فلا ترم . . . » كه در متن آمده ، در ابن خلّكان منسوب به « اعشى » است و بدينگونه :
ايا ابا لا ترم عندنا * فانّا بخير اذا لم ترم . . .
اين « ابو بكر مازنى » را ابن خلكان ، امام عصر خود در نحو و ادب معرفى كرده و سال فوتش را 249 نوشته است .
* ( 134 ) تقول ابنتى . . . :
وقتى كه مسافرت و حركت من قطعى شد دخترم مىگفت : اى پدر ، با رفتن تو ، حال ما و يتيمان يكسان مىشود .
اى پدر از پيش ما نرو ، كه تا تو با ما هستى ، ما نيكوحال و خوش هستيم .
* ( 135 ) جاور ملكا او بحرا :
با سلطانى همسايه باش يا با دريايى .
مثل است ، ر ك فرائد الادب المنجد . و ج 1 ، ص 141 فرائد اللآل . يعنى انّ الغنى يوجد عندهما ، يضرب فى التماس الخصب و السعة ( مجمع الامثال ) به نقل علامه قزوينى در ص 283 مرزباننامه .
* ( 136 ) اتحفوا و لو بحجر :
به كسان خود تحفه بدهيد ، حتى اگر سنگ باشد .
در نهج البلاغه نزديك به اين عبارت آمده : [ اذا قدمت من سفرك فاعط اهلك و لو حجرا ] .
* ( 137 ) ثقى باللّه . . . :
به خداوندى كه شريكى ندارد ، اعتماد كن - و به توفيق و رستگارى از جانب خليفه اعتماد داشته باش . بيت از « جرير » است و در « انوار الربيع » ج 1 ، ص 379 همراه با اين بيت آمده :
اغثنى يا فداك ابى و امّى * بسبب منك انّك ذو ارتياح
* ( 138 ) و الكلام يأخذ . . . :
بخشى از سخن بر گريبان بخشى ديگر پيوند يافته ، و كلام از آدمى دست برنمىدارد