است به آن مرثيهء عالى و مؤثرى كه « مطير » در حق « معن » سروده ، و در تمام منابع كه اخبار معن را آوردهاند ، به همان مرثيه تصريح كردهاند ، و ظاهرا قبل از همه « ابى تمّام » در حماسه خود آن را نقل كرده است .
نيز ر ك المستطرف ج 1 ، ص 235 .
*
( 128 ) نقدا و لا وعد عرقوب :
بطور نقد ، و نه مانند وعدهء عرقوب :
وعد عرقوب . يا مواعيد عرقوب :
مثل است در بين عرب ، بهنگام خلف وعده و دروغ بودن آن زده مىشود . ماجرا چنان كه در ص 131 « ثمار القلوب » ثعالبى آمده چنين است كه :
[ عرقوب نام مردى از خيبر يا عمالقه بود . برادرش پيش او آمد و بر او عرض نياز كرد و چيزى خواست . عرقوب گفت ، هنگامى كه اين درخت خرما شكوفه كند ، شكوفهاش از آن تو باشد . چون شكوفه كرد ، برادر ، براى وفاى به عهد ، پيش عرقوب آمد . عرقوب گفت بگذار تا سبز گردد ، چون سبز شد ، آمد ، باز عرقوب گفت ، صبر كن تا سرخ شود و برسد . چون سرخ شد ، گفت بگذار تا رطب گردد ، رطب شد . گفت صبر داشته باش تا كاملا خرماى رسيده گردد ، در اين هنگام ، عرقوب شبانه به نخلستان رفت و همهء خرما را چيد ، و چيزى براى برادر نماند . و بطور مثل در نظم و نثر عرب جارى شد چنان كه « شمّاخ » گفته :
وعدت و كان الخلف منك سجيّة * مواعيد عرقوب اخاه بيترب
* ( 129 ) هل بقى حاجة . . . :
نيازى در نفس يعقوب ماند ؟
در عبارت تلميحى هست به آيه 68 - يوسف :
« وَ لَمَّا دَخَلُوا مِنْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُمْ ، ما كانَ يُغْنِي عَنْهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ ، إِلَّا حاجَةً فِي نَفْسِ يَعْقُوبَ قَضاها » .
* ( 130 ) بيضاء تسحب . . . :
دختر زيباى سپيد اندامى كه بهنگام راه رفتن گيسوانش را فرو هشته ، مىكشد و خود در ميان آن گيسوان انبوه و سياه گم مىشود .
گويى دخترك در ميان گيسوان سياه - خورشيدى است تابان . و يا چنانست كه گيسوانش شبى تاريك است در روز روشن چهرهء تابان او .
* ( 131 ) خذ بيدها . . . :
بگير از دست اين كنيزك ، و از لطايف زيبائى آن برخوردار شو .
* ( 132 ) الواثق باللّه :
نهمين خليفهء عباسى است . در سال 227 با او بيعت كردند . . . از افاضل خلفا بود ،