تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزاره ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
است به آن مرثيهء عالى و مؤثرى كه « مطير » در حق « معن » سروده ، و در تمام منابع كه اخبار معن را آورده‌اند ، به همان مرثيه تصريح كرده‌اند ، و ظاهرا قبل از همه « ابى تمّام » در حماسه خود آن را نقل كرده است . نيز ر ك المستطرف ج 1 ، ص 235 . * ( 128 ) نقدا و لا وعد عرقوب : بطور نقد ، و نه مانند وعدهء عرقوب : وعد عرقوب . يا مواعيد عرقوب : مثل است در بين عرب ، بهنگام خلف وعده و دروغ بودن آن زده مىشود . ماجرا چنان كه در ص 131 « ثمار القلوب » ثعالبى آمده چنين است كه : [ عرقوب نام مردى از خيبر يا عمالقه بود . برادرش پيش او آمد و بر او عرض نياز كرد و چيزى خواست . عرقوب گفت ، هنگامى كه اين درخت خرما شكوفه كند ، شكوفه‌اش از آن تو باشد . چون شكوفه كرد ، برادر ، براى وفاى به عهد ، پيش عرقوب آمد . عرقوب گفت بگذار تا سبز گردد ، چون سبز شد ، آمد ، باز عرقوب گفت ، صبر كن تا سرخ شود و برسد . چون سرخ شد ، گفت بگذار تا رطب گردد ، رطب شد . گفت صبر داشته باش تا كاملا خرماى رسيده گردد ، در اين هنگام ، عرقوب شبانه به نخلستان رفت و همهء خرما را چيد ، و چيزى براى برادر نماند . و بطور مثل در نظم و نثر عرب جارى شد چنان كه « شمّاخ » گفته :
وعدت و كان الخلف منك سجيّة * مواعيد عرقوب اخاه بيترب
* ( 129 ) هل بقى حاجة . . . : نيازى در نفس يعقوب ماند ؟ در عبارت تلميحى هست به آيه 68 - يوسف :
« وَ لَمَّا دَخَلُوا مِنْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُمْ ، ما كانَ يُغْنِي عَنْهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ ، إِلَّا حاجَةً فِي نَفْسِ يَعْقُوبَ قَضاها » .
* ( 130 ) بيضاء تسحب . . . : دختر زيباى سپيد اندامى كه بهنگام راه رفتن گيسوانش را فرو هشته ، مىكشد و خود در ميان آن گيسوان انبوه و سياه گم مىشود . گويى دخترك در ميان گيسوان سياه - خورشيدى است تابان . و يا چنانست كه گيسوانش شبى تاريك است در روز روشن چهرهء تابان او . * ( 131 ) خذ بيدها . . . : بگير از دست اين كنيزك ، و از لطايف زيبائى آن برخوردار شو . * ( 132 ) الواثق باللّه : نهمين خليفهء عباسى است . در سال 227 با او بيعت كردند . . . از افاضل خلفا بود ،