سابرىّ : نوعى از جامهء نازك منسوب به سابور .
عرض سابرىّ : عبارتست از نشان دادن چيزى و تعارف آن ، بدون آنكه در تقديم و تعارف آن حالت جدّى و مبالغه باشد « 1 » و اين از آن جهت است كه صاحب مال بر آن ميل فراوان دارد و نمىخواهد به كسى بدهد ( المنجد ، متن اللغة ) .
و در لسان العرب مىافزايد : سابرىّ جامهء بسيار نيكويى است كه با كوچكترين نشان - دادن ، مردم در آن رغبت مىكنند .
*
( 111 )
إِنَّ أَوْهَنَ . . . :
بىگمان سستترين خانهها ، خانه عنكبوت است .
بخشى است از آيه 41 - عنكبوت .
* ( 112 ) امّا سنّت نبوى است كه در كنج ويران غار . . . :
اشارهاى دارد به هجرت رسول اكرم ( ص ) و پناه جستن آن حضرت و يارش ابو بكر در غار ثور .
* ( 113 ) اضاحك ضيفى . . . :
من ، پيش از آنكه مهمانم بار سفرش را باز كند و بر زمين نهد ، به رويش لبخند مىزنم ، و او همواره پيش من احساس فراوانى و فراخى مىكند ، هرچند كه در ديار من خشكسالى باشد .
نشان فراوانى و فراخى ، براى مهمانان ، تنها فراوانى طعام نيست بلكه ، [ بيش از همه ، نشان فراخى ] گشادگى چهره و روى بخشندهء صاحبخانه است .
* ( 114 ) مخلد بن الحسن :
به كسى با اين نام از اطرافيان و ندماى مأمون برنخوردم .
« حسن بن مخلّد » وزير معتمد بوده ، كه با مأمون ارتباطى نمىتواند داشته باشد .
ر ك * ( 88 ) باب سوم .
* ( 115 ) محمّد بن الجهم . . . :
تمام اين داستان با مختصر اختلافى در كتاب اغانى ، ج 14 ، ص 9 - 178 آمده كه اينگونه آغاز مىشود :
[ قال محمّد بن الجهم البرمكى ، قال لى المأمون يوما : يا محمد انشدنى بيتا من المديح . . . ] .
* ( 116 ) يجود بالنّفس . . . :
[ ممدوح من چنانست كه ] اگر مرد بخشنده نسبت به او بخل بورزد ، او نفس خويشتن را مىبخشد و بخشش نفس والاترين حدّ و نهايت جود است .
شعر از مسلم بن وليد معروف به صريع الغوانى .
هامش
( 1 ) . ظاهرا نظير آنچه در ايران به « تعارف شاه عبد العظيمى » معروف است .