تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزاره ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
* ( 89 ) الفرار فى وقته ظفر . . . : گريز بهنگام ، خود ، پيروزى است . نظير ، هزيمت بهنگام بهتر ز جنگ . ر ك امثال و حكم ص 264 . * ( 90 ) مطالعت : گزارش . اين اصطلاح در تجارب السلف ( ص 270 ) به كار رفته : [ امّا نظاميّهء بغداد بسيار مبارك است . . . خازنى دار الكتب به خطيب تبريزى داد و او هر شب شراب خوردى . . . يكى از بوّاب مدرسه . . . به خواجه مطالعه‌اى نوشت و حال شيخ بنمود . . . ] * ( 91 ) استقرض . . . : از خالد بن جيلويه وام بگير تا كه كجىها و نابسامانيها را به سامان رسانى . داستان تنگدستى و وامخواهى طاهر از خالد بن جيلويه در وفيات الاعيان ابن خلكان ( ج 1 - ص 334 ) به تفصيل آمده است . * ( 92 ) انذرت . . . : ظاهرا منظور اينستكه : ذمهء طاهر را [ از ديه و گناه كشتن خالد ] برى كردم . هر كار خواهى با او بكن . * ( 93 ) صبّوا . . . : تازيانه‌ها را بر او فرود آريد . * ( 94 )
آلْآنَ . . . :
اكنون [ توبه مىكنى ؟ ] حال آنكه پيش از اين نافرمانى كردى . بخشى است از آيه 91 - يونس . * ( 95 ) فلمّا مسّ . . . : هنگامى كه سوزش تازيانه و شلّاق به پوستش رسيد . * ( 96 ) للّه رايك . . . : خداوند تدبير ترا نيكو بدارد . * ( 97 ) ثمّ شأنك . . . : پس از آن ، خود دانى ، و كارى كه بر آن اقدام كرده‌اى . * ( 98 ) زعموا بانّ . . . : آورده‌اند كه بازى بر يك گنجشك بيابانى برخورد و آن را كه قضا و قدر مىراندش گرفت پس در حالى كه باز بر سر او فرود مىآمد و مىپريد ، گنجشك زير بال او چنين سخن گفت : من براى تو نمىتوانم لقمهء خاميزى ( نوعى خورش از گوشت پرورده در سركه و سرخ - كرده در روغن ) باشم ، و اگر مرا سرخ كنند ، چيز حقيرى خواهد بود باز بالنده به خود و