*
( 89 ) الفرار فى وقته ظفر . . . :
گريز بهنگام ، خود ، پيروزى است . نظير ، هزيمت بهنگام بهتر ز جنگ . ر ك امثال و حكم ص 264 .
* ( 90 ) مطالعت : گزارش .
اين اصطلاح در تجارب السلف ( ص 270 ) به كار رفته : [ امّا نظاميّهء بغداد بسيار مبارك است . . . خازنى دار الكتب به خطيب تبريزى داد و او هر شب شراب خوردى . . . يكى از بوّاب مدرسه . . . به خواجه مطالعهاى نوشت و حال شيخ بنمود . . . ]
* ( 91 ) استقرض . . . :
از خالد بن جيلويه وام بگير تا كه كجىها و نابسامانيها را به سامان رسانى .
داستان تنگدستى و وامخواهى طاهر از خالد بن جيلويه در وفيات الاعيان ابن خلكان ( ج 1 - ص 334 ) به تفصيل آمده است .
* ( 92 ) انذرت . . . :
ظاهرا منظور اينستكه : ذمهء طاهر را [ از ديه و گناه كشتن خالد ] برى كردم . هر كار خواهى با او بكن .
* ( 93 ) صبّوا . . . :
تازيانهها را بر او فرود آريد .
* ( 94 )
آلْآنَ . . . :
اكنون [ توبه مىكنى ؟ ] حال آنكه پيش از اين نافرمانى كردى .
بخشى است از آيه 91 - يونس .
* ( 95 ) فلمّا مسّ . . . :
هنگامى كه سوزش تازيانه و شلّاق به پوستش رسيد .
* ( 96 ) للّه رايك . . . :
خداوند تدبير ترا نيكو بدارد .
* ( 97 ) ثمّ شأنك . . . :
پس از آن ، خود دانى ، و كارى كه بر آن اقدام كردهاى .
* ( 98 ) زعموا بانّ . . . :
آوردهاند كه بازى بر يك گنجشك بيابانى برخورد و آن را كه قضا و قدر مىراندش گرفت پس در حالى كه باز بر سر او فرود مىآمد و مىپريد ، گنجشك زير بال او چنين سخن گفت :
من براى تو نمىتوانم لقمهء خاميزى ( نوعى خورش از گوشت پرورده در سركه و سرخ - كرده در روغن ) باشم ، و اگر مرا سرخ كنند ، چيز حقيرى خواهد بود باز بالنده به خود و